مانده چون : منازل السائرين كه شرحهايى بر آن نوشته شده و مناجات و مقالات .
حافظه وى آنقدر قوى بوده كه مىگفته : هر چه از قلمم مىگذرد حفظ مىكنم .
گفتار
- هر كه او محبّت خواهد گو بگسل از خويش و هستى خود را بردار از پيش .
- هركس داند حقيقت چيست ، داند كه عشق كدام است و عاشق ، كيست .
- عاشق بايد بىباك باشد اگرچه او را بيم هلاك باشد ، عشق آدمى خوار است ، نه نام دارد نه ننگ ، نه صلح دارد نه جنگ .
- عشق ، علّتى است بر دوامِ حيات ، نه وسيلتى است بر اهتمامِ ممات .
- عشق ، دردى است كه او را دوا نيست و كار عشق هرگز به مدّعا نيست ، مدّعاى عشق بىبلا نبود و چون بلايى رسد او را بلا نبود .
- هر كس عزيمت عاشقى دارد ، گو دل از جان بردار و هر كه قصد حرم دارد گو باديه باز گذارد . عاشق كشى نوازش اين درگاه است و لاابالى ، صفت اين پادشاه است .
- نشان قرب مولى محبّت است و نشان دوستى نيستى و بىزار از هستى و فارغ از خودپرستى .
- بر سر سوداى دوستى بودن خوش است و در دوستى بلا كشيدن خوش است .
- شريعت ، كشتى و حقيقت ، درياست ؛ از دريا گذشتن بىكشتى خطاست .
- مُقْبِل آن است كه معبود خود را به واجب شناسد و به لطف او نازد و از غضب او هراسد و مُدْبِر آن است كه روى ارادت از قبله طاعت او بگرداند و در اطاعت نفسِ پرشَناعت خود درماند .
- دنيا گلشنى است كه هيچ كامكارى در او آرام نكرد ؛ نازش او بىقدرى و بىعافيتى است ، نوازش او كم اعتبارى و عاريتى است .
- در اين راه ، بىتوشه تا چند قدم بيش نتوان نهاد ، در دست عصاى توكّل بايد و در
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٠١