تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مانده چون : منازل السائرين كه شرح‌هايى بر آن نوشته شده و مناجات و مقالات . حافظه وى آن‌قدر قوى بوده كه مىگفته : هر چه از قلمم مىگذرد حفظ مىكنم . گفتار - هر كه او محبّت خواهد گو بگسل از خويش و هستى خود را بردار از پيش . - هركس داند حقيقت چيست ، داند كه عشق كدام است و عاشق ، كيست . - عاشق بايد بىباك باشد اگرچه او را بيم هلاك باشد ، عشق آدمى خوار است ، نه نام دارد نه ننگ ، نه صلح دارد نه جنگ . - عشق ، علّتى است بر دوامِ حيات ، نه وسيلتى است بر اهتمامِ ممات . - عشق ، دردى است كه او را دوا نيست و كار عشق هرگز به مدّعا نيست ، مدّعاى عشق بىبلا نبود و چون بلايى رسد او را بلا نبود . - هر كس عزيمت عاشقى دارد ، گو دل از جان بردار و هر كه قصد حرم دارد گو باديه باز گذارد . عاشق كشى نوازش اين درگاه است و لاابالى ، صفت اين پادشاه است . - نشان قرب مولى محبّت است و نشان دوستى نيستى و بىزار از هستى و فارغ از خودپرستى . - بر سر سوداى دوستى بودن خوش است و در دوستى بلا كشيدن خوش است . - شريعت ، كشتى و حقيقت ، درياست ؛ از دريا گذشتن بىكشتى خطاست . - مُقْبِل آن است كه معبود خود را به واجب شناسد و به لطف او نازد و از غضب او هراسد و مُدْبِر آن است كه روى ارادت از قبله طاعت او بگرداند و در اطاعت نفسِ پرشَناعت خود درماند . - دنيا گلشنى است كه هيچ كامكارى در او آرام نكرد ؛ نازش او بىقدرى و بىعافيتى است ، نوازش او كم اعتبارى و عاريتى است . - در اين راه ، بىتوشه تا چند قدم بيش نتوان نهاد ، در دست عصاى توكّل بايد و در