گفتار
- « مِن شرطِ العالم أن لا يخطر محبّة الدّنيا على باله . »
از شرط عالم آن است كه محبت دنيا را برقلبش خطور ندهد .
- « كيف يدّعى رجل أنّه أكثر علماً ، وهو أقلّ خوفاً وزهداً . »
چگونه كسى ادعا مىكند كه علم بيشترى دارد ، در حالى كه ترس و زهدش كمتر است .
- « كن محبّاً للخمول ، كارهاً للشّهرة ، ولا تحبّ لنفسك أنّك تحبّ الخمول ، فترفع نفسك . »
بىنامى را دوست بدار ، شهرت را كراهت داشته باش و براى خويش مپسند كه بىنامى را دوست دارى ، تا خودت را بالا بدانى .
- « دعواك الزّهد من نفسك ، تُخرجك عن الزّهد . »
ادعاى زهد تو از جانب خويش ، تو را از زهد بيرون مىكند .
- « انّ الرّحمة تنزل عند ذكر الصّالحين . »
همانا رحمت ، هنگام ياد صالحين نازل مىشود .
- « حبّ الدّنيا فى القلب ، والذّنوب احتوته ، فمتى يصل الخيرُ إليه . »
دوستى دنيا در قلب است و گناهان آن را در برگرفته ، پس چه وقتى خير به او مىرسد .
- « أهل الدّنيا خرجوا من الدّنيا قبل أن يطعموا أطيبَ ما فيها . قيل له : و ما أطيب ما فيها ؟
قال : المعرفة باللَّه - عزّوجلّ - . »
اهل دنيا از آن خارج مىشوند قبل از اين كه پاكيزهترين چيز آن را بخورند و بچشند .
پرسيدند : پاكيزهترين چيز دنيا چيست ؟ گفت : شناخت خداوند - عزّوجلّ - .
- « أحبّ الصالحين ، ولستُ منهم ، وأبغض الطالحين وأنا شرّ منهم ، ثمّ أنشأ :
صالحين را دوست دارم در حالى كه از ايشان نمىباشم و انسانهاى بدكار را بغض دارم در حالى كه بدتر از ايشان هستم . سپس اين شعر را خواند :
الصّمت أزين بالفتى * مِن منطق فى غير حينه
سكوت براى جوان زينتش از گفتار در غير وقتش بيشتر است .