تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
گفتار - « مِن شرطِ العالم أن لا يخطر محبّة الدّنيا على باله . » از شرط عالم آن است كه محبت دنيا را برقلبش خطور ندهد . - « كيف يدّعى رجل أنّه أكثر علماً ، وهو أقلّ خوفاً وزهداً . » چگونه كسى ادعا مىكند كه علم بيشترى دارد ، در حالى كه ترس و زهدش كمتر است . - « كن محبّاً للخمول ، كارهاً للشّهرة ، ولا تحبّ لنفسك أنّك تحبّ الخمول ، فترفع نفسك . » بىنامى را دوست بدار ، شهرت را كراهت داشته باش و براى خويش مپسند كه بىنامى را دوست دارى ، تا خودت را بالا بدانى . - « دعواك الزّهد من نفسك ، تُخرجك عن الزّهد . » ادعاى زهد تو از جانب خويش ، تو را از زهد بيرون مىكند . - « انّ الرّحمة تنزل عند ذكر الصّالحين . » همانا رحمت ، هنگام ياد صالحين نازل مىشود . - « حبّ الدّنيا فى القلب ، والذّنوب احتوته ، فمتى يصل الخيرُ إليه . » دوستى دنيا در قلب است و گناهان آن را در برگرفته ، پس چه وقتى خير به او مىرسد . - « أهل الدّنيا خرجوا من الدّنيا قبل أن يطعموا أطيبَ ما فيها . قيل له : و ما أطيب ما فيها ؟ قال : المعرفة باللَّه - عزّوجلّ - . » اهل دنيا از آن خارج مىشوند قبل از اين كه پاكيزه‌ترين چيز آن را بخورند و بچشند . پرسيدند : پاكيزه‌ترين چيز دنيا چيست ؟ گفت : شناخت خداوند - عزّوجلّ - . - « أحبّ الصالحين ، ولستُ منهم ، وأبغض الطالحين وأنا شرّ منهم ، ثمّ أنشأ : صالحين را دوست دارم در حالى كه از ايشان نمىباشم و انسان‌هاى بدكار را بغض دارم در حالى كه بدتر از ايشان هستم . سپس اين شعر را خواند :
الصّمت أزين بالفتى * مِن منطق فى غير حينه
سكوت براى جوان زينتش از گفتار در غير وقتش بيشتر است .