لك : رحمك اللَّه وأماتك عن إرادتك ومُناك . فإذا مُتّ عن إرادتك ومناك ، قيل لك : رحمكاللَّه وإحياك ، فحينئذٍ تحيى حياةً طيّبة لا موت بعدها ، وتَغنى غنىً لا فقر بعده ، وتُعطى عطاءً لا منع بعده ، وتُعلَّم علماً لا جهل بعده ، وتُأمن أمناً لا تخاف بعده ، وتكون كبريتاً أحمر لا يكاد يرى . »
هنگامى كه از مخلوقات مردى [ بريدى ] به تو گفته مىشود : خدا تو را رحمت كند ، از هواى نفست مُردى ، پس وقتى كه از هواى نفست مردى ، به تو گفته مىشود : خدا رحمتت كرد و تو را از اراده و خوابت ميراند ، و وقتى از اراده و خوابت مردى ، به تو گفته مىشود : خدا رحمتت كرد و زندهات كرد ، پس در اين هنگام به زندگى پاكيزهاى زنده مىشوى كه بعد از آن مرگى نيست و بىنياز مىشوى به گونهاى كه فقرى بعد از آن نيست و چيزى داده مىشوى كه منعى بعد از آن نيست و علمى پيدا مىكنى كه جهلى بعد از آن نيست و آسايشى پيدا مىكنى كه بعد از آن نمىترسى و كبريت احمرى مىشوى كه نزديك است ديده نشود [ كمياب مىشود ] .
- « أفنِ عن الخلق به حكم اللَّه وعن هواك بأمر اللَّه . »
فانى شو از خلق به حكم خداوند و از هواى نفست به امر خداوند .
- « أخرُج عن نفسك وتنحّ عنها وانعزِل عن ملكك وسلّم الكلّ إلى مولاك ، وكن بوّابه على باب قلبك ، فأدخِل ما يأمرك بإدخاله ، وأخرِج ما يأمرك بإخراجه ، ولا تُدخل الهوى قلبَك فتهلك . »
از خويشتن خارج شو و از آن دور شو و از مالكيت خود كنار برو و تمام را به مولايت تسليم كن و كوبندهى در او باش بر در قلبت ، پس آن چه را كه امر به داخل كردنش را كرده داخل كن و آن چه را امر به خارج كردنش را كرده خارج كن و هواى نفس را در قلبت داخل مكن تا هلاك شوى .
- « إحذر ولا تركن ، وخَف ولا تأمن ، وفتّش ولا تغفل فتطمئن ، ولا تصف إلى نفسك حالًا ومقالًا ولا تدع شيئاً من ذلك ولا تُخبر أحداً به ، فإنّ اللَّه تعالى كلّ يوم فى شأن فى تغيير وتبديل يحلُّ بين المرء وقلبه ، فيزول عمّا أخبرتَ به ويعزلك عمّا تخيّلتَ ثباته ، فتَخجل عند
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٢٩