بگذشت . ديگرى آمد و پرسيد : چه دارى ؟ همان جواب بدادم ، هر دو نزد بزرگشان رفتند و جريان را گفتند . مرا طلبيد بربالاى بلندىاى كه اموال را تقسيم مىكردند ، از من سؤال كرد همان جواب را گفتم . دستور داد جامه مرا شكافتند و آن چه گفته بودم يافتند .
پرسيد : چه باعث شد كه اين گونه اعتراف كردى ؟ گفتم : مادرم مرا وصيت به صدق نموده بود ، من نخواستم در عهد وى خيانت كنم . بزرگشان شروع به گريه كرد و گفت :
سالها است من به عهد پروردگارم خيانت كردهام ، پس به دست من توبه كرد ، ديگران هم متابعت نمودند و آن چه از قافله گرفته بودند ، برگرداندند . ايشان اوّل توبهكنندگان به دست من بودند .
گفتار
- « الفقير الصابر مع اللَّه تعالى أفضل من الغنىّ الشّاكر له ، والفقير الشّاكر أفضل منهما ، والفقير الصابر الشاكر أفضل منهم ، و ما خطب البلاء إلّامن عرف المُبلى . »
فقير صابر با خداى متعال برتر است از بىنياز شاكر خداوند و فقير شاكر برتر از اين دو و فقير صابر شاكر از همهى اينها برتر است و كسى بلاء را به عقد خود درنياورد مگر اين كه بلاءدهنده را بشناسد .
- « متى ذكرتَه ، فأنت محبّ ومتى سمعتَ ذكره لك ، فإنّك محبوب والخلق حجابك عن نفسك ونفسك حجابك عن ربّك و ما دُمتَ ترى الخلق ، لاترى نفسك و ما دمتَ ترى نفسك ، لاترى ربّك . »
هنگامى كه تو خدا را ياد كنى ، تو محبّ او هستى و هر وقت شنيدى كه تو را ياد مىكند تو محبوبى و مخلوقات حجاب تو هستند از خودت و تو حجاب خود هستى از پروردگارت و تا وقتى كه خلق را مىبينى ، خود را نمىبينى و تا وقتى كه خودت را مىبينى ، پروردگارت را نمىبينى .
- « إذا مُتّ عن الخلق ، قيل لك : يرحمك اللَّه ، أماتك عن هواك . فإذا مُتّ عن هواك ، قيل
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 128
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٢٨