قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
« 1 »
بگو : بار الها ، اى پديدآورندهى آسمانها و زمين ، [ اى ] داناى نهان و آشكار ، تو خود در ميان بندگانت بر سر آن چه اختلاف مىكردند ، داورى مىكنى .
و پس از آن سخن نگفت تا از دنيا رفت .
- كسى گويد 10 سال با وى معاشرت داشتيم
« ما تكلّم بكلام تُصعَد . »
لب به سخنى نگشود كه بالا برده شود .
و مردى از بنى تميم گفته 10 سال با وى مجالست داشتم ، نشنيدم از امر دنيا سؤالى كند مگر دو مرتبه ؛ يكى پرسيد مادرت زنده است و يكى پرسيد :
« كم لكم مسجداً . »
چند مسجد داريد ؟
- كسى گفته ؛ شبى در خدمتش بودم ، بر خواست و نماز بخواند و چون به آيهى :
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ
« 2 » ؛ ( آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شدهاند پنداشتهاند . ) رسيد تاصبح اين آيه مىخواند و از آن نمىگذشت .
- « كن وصىَّ نفسك يا أخى وإلّا هلكتَ . »
اى برادر من ! سفارش كننده به خود باش وگر نه هلاك مىشوى .
- « لو كانت الذّنوب تفوح ما جلس أحدٌ فى جنب أحد . »
اگر بوى گناهان منتشر مىشد هيچ كس پهلوى ديگرى نمىنشست .
- « إن عوفينا من شرّما اعطِينا ، لم يضرّنا ما زوى عنا . »
اگر از بدى آن چه بما داده شده عافيت يابيم ، آن چه از ما منع شده ضررى بما نمىرساند .
هامش
( 1 ) . سورهى زمر ، آيهى 46 .
( 2 ) . سورهى جاثيه ، آيهى 21 .