« يا ربيع قد رجعناك فاعمل . »
اى ربيع تو را برگردانديم پس عمل كن .
- اعمال خود را مخفى مىداشت مگر از اهلش و خانه خود را جاروب مىكرد و مىگفت :
« إنّي احبّ أن أخذل لنفسى من المهنة . »
همانا دوست دارم كه با كار در خانه ، نفس خود را خوار گردانم .
- كاغذى در نزد خود گذاشته بود و آن چه مىگفت مىنوشت و شب كه مىشد نفس خود را از گفتارى كه بر ضرر يا نفعش بود محاسبه مىكرد . سپس مىگفت :
« آهٍ آهٍ نجَى الصّامتون . »
آه آه ! سكوت كنندگان وخاموشان نجات يافتند .
- به وى گفتند :
« ما نراك لا تغتاب أحداً ، فقال : لستُ عن نفسى راضياً فاتفرَّغ لذمّ النّاس ثمّ أنشد :
چرا نمىبينيم كه غيبت كسى را بكنى ؟ : گفت : [ زيرا ] از خودم خشنود و راضى نيستم تا به مذمت مردم پپردازم ، سپس اين شعر را خواند :
لنفسى أبكى لستُ أبكى لغيرها * لنفسى عن نفسى عن النّاس شاغل
براى خود گريه مىكنم نه براى غير خود كه نفسم مرا از مردم به خود مشغول نموده
است .
- كسى به وى گفت :
« دُلّنى على من هو خير منك . قال : نعَم مَن كان منطقه ذكراًوصَمته تفكّراًومسيره تدبّراً فهو خيرمنّى . »
مرا بر كسى كه بهتر از توست راهنمايى نما . گفت : بله ، كسى كه گفتارش ، ذكر و سكوتش ، تفكر و راه رفتنش ، تدبر و ژرف انديشى باشد از من بهتر است .