تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
« يا ربيع قد رجعناك فاعمل . » اى ربيع تو را برگردانديم پس عمل كن . - اعمال خود را مخفى مىداشت مگر از اهلش و خانه خود را جاروب مىكرد و مىگفت : « إنّي احبّ أن أخذل لنفسى من المهنة . » همانا دوست دارم كه با كار در خانه ، نفس خود را خوار گردانم . - كاغذى در نزد خود گذاشته بود و آن چه مىگفت مىنوشت و شب كه مىشد نفس خود را از گفتارى كه بر ضرر يا نفعش بود محاسبه مىكرد . سپس مىگفت : « آهٍ آهٍ نجَى الصّامتون . » آه آه ! سكوت كنندگان وخاموشان نجات يافتند . - به وى گفتند : « ما نراك لا تغتاب أحداً ، فقال : لستُ عن نفسى راضياً فاتفرَّغ لذمّ النّاس ثمّ أنشد : چرا نمىبينيم كه غيبت كسى را بكنى ؟ : گفت : [ زيرا ] از خودم خشنود و راضى نيستم تا به مذمت مردم پپردازم ، سپس اين شعر را خواند :
لنفسى أبكى لستُ أبكى لغيرها * لنفسى عن نفسى عن النّاس شاغل
براى خود گريه مىكنم نه براى غير خود كه نفسم مرا از مردم به خود مشغول نموده است . - كسى به وى گفت : « دُلّنى على من هو خير منك . قال : نعَم مَن كان منطقه ذكراًوصَمته تفكّراًومسيره تدبّراً فهو خيرمنّى . » مرا بر كسى كه بهتر از توست راهنمايى نما . گفت : بله ، كسى كه گفتارش ، ذكر و سكوتش ، تفكر و راه رفتنش ، تدبر و ژرف انديشى باشد از من بهتر است .