- به وى گفتند :
« كيف أصبحتَ ؟ قال اصبحنا مذنبين ؛ فآكل ارزاقنا وننتظر آجالنا . »
چگونه صبح كردى ؟ گفت : صبح كرديم در حالى كه گنهكاريم ؛ روزى خود را مىخوريم و منتظر سرآمد عمر و مرگ خويش هستيم .
- چون عبد اللَّه بن مسعود وى را مىديد مىگفت :
« وبشّر المخبتين أمّا إنّ رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - لو رآك حبّك . »
مخبتين و كسانى را كه تنها به خدا آرام مىگيرند و همواره متوجه اويند بشارت باد ، آگاه باش كه اگر رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - اگر تو را مىديد دوستت مىداشت .
وى مىگفت :
« امّا بعد فاعد زادك وخُذ فى جهادك وكن وصىّ نفسك . »
اما بعد پس توشهات را آماده كن و مجاهده و تلاش و كوششات را ادامه ده و سفارش كنندهى خودتت باش .
- وى كم سخن مىگفت ، بيست سال بود كه در امور دنيا سخنى نگفته بود مگر روزى به يكى از شاگردانش گفت : در قريه شما مسجدى هست ؟ شاگرد گفت : بلى .
پرسيد پدرت زنده است يا نه ؟ پس از اين دو سؤال ، نادم شد و با نفس خود خطاب كرد :
« يا ربيع قد سوّدتَ صحيفتك . »
اى ربيع ! نامهى عملت را سياه كردى .
پس از آن سخن از امور دنيا نگفت تا آن كه حسين بن على - عليهماالسّلام - كشته شد و خبر قتل حسين - عليه السّلام - را كسى براى وى آورد ، باز سخنى نگفت . دوّمى خبر آورد ، باز سخنى نگفت ، چون شخص سوّم خبر آورد ، شروع كرد به گريه كردن و اين آيه را بخواند :
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٥٩