تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
چين گذشتم ، صدا زدم : اى راهب ! جواب نشنيدم ، مرتبه دوّم نيز صدا زدم و جواب نشنيدم ، در مرتبه سوّم سر بيرون كرد ورو به من نمود و گفت : « يا هذا ! ما أنا براهب ، إنّما الرّاهب مَن رهب اللَّه فى سمائه ، وعظَّمه فى كبريائه ، و صبر على بلائه ، ورضِى بقضائه ، وحمده على آلائه ، وشكره على نعمائه ، وتواضَع لعظمته ، وذل لعزته ، واستسلم لقدرته ، وخضع لمهانته ، وفكّر في حسابه وعقابه ، فنهارُه صائم ، وليله قائم قد أسهره ذكر النار ومسألة الجبار ، فذلك هو الراهب ، وأمّا أنا كلب عَقور حبستُ نفسي في هذه الصومعة عن‌الناس ، لئلّا أعقرهم . فقلتُ : يا راهب ! ما الذي قطع الخلق عن اللَّه بعد أن عرفوه ؟ فقال : ياأخي ! لم يقطع الخلق عن اللَّه إلّا حبّ الدنيا وزينتها ، لأنّها محلّ المعاصي والذنوب ، والعاقل من رمى بها عن قلبه ، وتاب إلى اللَّه تعالى مِن ذنبه ، وأقبل على ما يقرّبه مِن ربّه . » اى مرد ! من راهب نيستم ، همانا راهب كسى است كه از علو و برترى خداوند بترسد و او را به واسطه‌ى عظمت و كبريائيش تعظيم كند و بر ابتلاءش صبر نموده و به قضايش راضى و بر نعمت‌هايش ستايش و بر بخشش‌اش شكر و در برابر عظمتش تواضع نموده و در برابر عزت و سرافرازىاش ذليل و براى قدرتش تسليم شود ، به خاطر هراس و خوفش خضوع نمايد و در باز خواست و كيفر خداوند بيانديشد ، سپس روزش روزه و شبش بيدار [ و مشغول به عبادت خواهد بود ] ياد آتش جهنم و باز خواست خداوند جبار او را به كم خوابى و يا بى خوابى كشاند . اين است راهب و اما من سگى گزنده هستم كه خود را در اين صومعه از مردم حبس نموده‌ام تا ايشان را نگزم . گفتم : اى راهب ! چه چيزى مردم را از خداوند جدا نموده با اين كه او را « در ازل » شناخته‌اند ؟ گفت : اى برادر من ! جز محبت دنيا وزينت آن مردم را از خداوند جدا ننموده ؛ زيرا دنيا محل نافرمانىها و گناهان است و عاقل كسى است كه