دنيا را از دل بيرون افكنده و از گناهانش به سوى خداوند متعال رجوع نموده و بر امورى كه موجب قرب او به پروردگارش مىگردد روى آورد . « 1 »
( 1529 ) راشد بن سليمان
از اولياى صاحب كرامت بود است . يكى از معارف مىگويد : شب جمعهاى به مسجد جامع كوفه رفتم ، آن شب از شبهايى بود كه نور ماه روشنايى داشت ، نگاهم افتاد به يكى از محرابهاى مسجد ، جوانى را در سجده ديدم كه مىگريد . به نظرم رسيد كه بايد وى يكى از اولياى الهى باشد ، نزديك شدم و سلامش كردم . جواب داد . به او گفتم : شبت مبارك باشد ! خدا رحمتش را شامل حالت كند ! تو كيستى ؟ گفت : من راشد بن سليمانم ، اورا به نام و نشانىاى كه از وى شنيده بودم ، شناختم . بسيار به ملاقاتش مايل بودم ولى حاصل نمىشد ، تا آن كه اين اتفاق افتاد و خداوند مرا به ديدارش نايل ساخت . به او گفتم : مايل هستى با تو بنشينم ؟ گفت :
« هيهات وهل يأنس بالمخلوقين من تلذّذ بمناجات ربّ العالمين . »
به دور است ! آيا كسى كه از مناجات كردن با پروردگار عالميان لذت مىبرد مىتواند با مخلوقين انس بگيرد ؟ !
پس از آن از نظرم غائب گشت ، نمىدانم به آسمان شد و يا در زمين و مرا در ناراحتى و اشتياق ديدارش گذاشت . از خدا تمنّاى ديدارش را پيش از مردن نمودم تا آن كه سالى كه به حج بيت اللَّه مشرّف شده بودم ، شخصى را ديدم كه در سايه كعبه سوره انعام را بر او قرائت مىكنند ، چون مرا ديد تبسّم نمود و گفت :
« هذا لطف العلماء وذاك تواضع الأولياء . »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال عبد الواحد .