اين لطف و مهربانى علما است و آن تواضع اولياء .
پس از آن بر خاست ومرا در بغل گرفت و مصافحه نمود و گفت :
« هل سألت اللَّه أن يجمع بيننا قبل الموت ، فقلتُ : نعم . فقال الحمد للَّهربّ العالمين على ذلك . »
آيا از خداوند در خواست نمودى كه ميان ما پيش از مرگ جمع نمايد ؟ گفتم :
بلى ، پس گفت : به خاطر اين امر ، ستايش براى خداوندى كه پروردگار عالميان است .
پرسيدم اينان كه با تواند كيستند ؟ گفت عدّهاى از اجنّهاند كه با من صحبت مىدارند و بر من قرآن قرائت مىكنند و در هر سال با من به حج مشّرف مىشوند . پس از آن با من وداع نمود و فرمود :
« يا أخى جمع اللَّه بينى وبينك فى الجنّه حيث لافرقة ولا تعب ولا حزن ولانصَب . »
اى برادر ! خداوند ميان من و تو در بهشت جمع كند ، آن جايى كه جدايى و خستگى و اندوه و ناتوانى نيست .
پس از آن از نظرم غائب گشت و ديگر او را نديدم ، رضى اللَّه عنه . « 1 »
( 1530 ) راهب گمنام
ابراهيم بن احمد بن اسماعيل خوّاصّ - متوفى به سال حدود 291 - گويد : شنيدم در روم راهبى است كه هفتاد سال است در ديرى نشسته ، قصد او كردم . چون بدان جا رسيدم ، سر از دريچه بيرون كرد وگفت : اى ابراهيم ! پيش من به چه كار آمدهاى ؟ من
هامش
( 1 ) . كرامات الأولياء .