تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
وقار و شبيه به متكبّرين قدم برمىدارد . با خود گفت ممكن است وى عراقى و يا كوفى و يا همدانى باشد ، دستور داد وى را حاضر كنيد ، حاضر ساختند . پرسيد از چه ديارى ؟ جواب داد : واى بر تو ! قدرى بگذار تا استراحت كنم ، دستور داد قدرى آزادش بگذاريد ، سپس پرسيد از كدام جمعيّتى ؟ گفت : از عراق ، پرسيد از كدام يك ايشان ؟ گفت از اهل كوفه . پرسيد از كداميك از اهل كوفه ؟ گفت از هَمْدان . تعجّب سليمان زياد شد ، پرسيد درباره ابوبكر چه مىگويى ؟ گفت من درك زمان وى نكرده‌ام و نه وى زمان من درك كرده ، مردم درباره وى چيزهايى گفته‌اند « فأحسنوا » انشاء اللَّه چنين است . پرسيد درباره عمر چه مىگويى ؟ باز همان جواب بداد ، پرسيد : درباره عثمان چه مىگويى ؟ باز همان جواب اوّل بداد ، پرسيد درباره على - عليه السّلام - چه مىگويى ؟ گفت : « هو واللَّه مثلُ ذلك . » به خدا سوگند او مثل آن است . عبدالملك گفت : على را دشنام بده ، گفت : « لا أسبّه . » گفت : به خدا قسم بايد او را دشنام دهى ، گفت : نمىدهم . گفت : به خدا قسم كه بايد او را دشنام دهى و الّا گردنت را مىزنم . گفت : دشنام نمىدهم . رواى اين حديث مىگويد دستور داد گردنش را بزنند ، مردى برخواست و شمشير در دست گرفت و حركت داد و گفت : يا سبّ على كن و يا آن كه گردنت را مىزنم ، طلحة گفت : « واللَّه لا اسبّه » ؛ ( به خدا قسم دشنام نخواهم داد . ) سپس فرياد كرد : اى سليمان ! واى بر تو مرا نزديك خود بخوان ، نزديك خواند گفت : اى سليمان « أما ترضى منّى ما رضى به مَن هو خيرٌ منك ممّن هو خير منّى فيمن هو شرٌّ من علىّ ، قال : ما ذاك ؟ قال : اللَّه رضى من عيسى ، وهو خير منّى إذ قال فى بنى اسرائيل وهم شرّ من علىٍّ
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
« 1 » . » ؛ ( آيا راضى
هامش
( 1 ) . سوره‌ى مائده ، آيه‌ى 118 ؛ تعبير « هو شرّ من علىّ » در عبارت فوق ، گرچه صورتاً زننده است ولى كسى كه اين‌جريان را درست دقّت كند مىفهمد كه وى به حسب فكر عبدالملك سخن مىگويد نه فكر خود .