واحتملوا الأذى فى جَنب قربه واقيان عليهم ، وحاظروا بالنّفوس فيما يعلمون ويحملون ثقةً منهم باجتيازه ، ورضوا بما يضعهم فيه من الأحوال محبّةً منهم ؛ لإرادته وموافقةً لرضاه ، ساخطين على أنفسهم معرفةً منهم بحقّه واستعداداً للعقوبة بعدله عليهم ؛ فأدّاهم ذلك إلى الابتلاء منه ؛ فلم تسع عقولُهم ومفاصلُهم وقلوبهم محبّةً لغيره ، و لم تبق زنةُ خردلةٍ منهم خاليةً منه ولا باقياً فيهم سواه ، فهم له بكلّيتهم وهو لهم حظّ فى الدّنيا والآخرة ، وقد رضى عنهم ورضوا عنه ، وأحبّهم فأحبّوه ، وكانوا له وكان لهم ، وآثروه وآثرهم ، وذكروه فذكرهم
أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
« 1 » . فصاح عند ذلك ذوالنّون وقال : اين هؤلاء ؟ وكيف الطّريق إليهم ؟ وكيف المسلك ؟ فصاح به : يا أباالفيض ! الطّريق مستقيم والحجّة واضحة . فقال له : صدقتَ واللَّه يا أخى ، فالهربُ إليه ولا تعرج إلى غيره . »
از ذوالنّون سؤال شد ، كه مخفىترين حجاب كه مريد به واسطهى آن از خدا محبوب مىگردد ، چيست ؟ گفت : واى بر تو ! ديدن خود و تدبير آن ، ذوالنّون گفت : و بعضىها گويند :
علم ايشان به اين كه خداوند ايشان را در تمامى حالات مىبيند ، پس دورى كردند با آن از غير او . يكى از ياران زاهدش كه در مجلس حاضر بود و به او طاهر گفته مىشد ، گفت : اى پدر فيض ! خدا تو را رحمت كند ، بلكه با عيناليقين به محبوب دلها نگاه كردند و او را در هرحالتى موجود و در هرچشم برهم زدن و لحظهاى نزديك و برهر تر و خشكى عالم و برهر ظاهر و باطنى گواه و برهر امر مكروه و محبوبى قائم و بر نزديك كردن دور و دور كردن نزديك قادر و براى ايشان در هرحال و عملى رهبر و توفيقدهندهى نسبت به آن چه اراده مىكنند ، دانستند ، پس با رهبرى و تدبير و تقويت او از تدبير خويش بىنياز شدند ، و درياها را درنورديدند و بيابانها را با روح نگاه به ديدن مسرور كنندهى او پيمودند و ظلمتها را با نور مشاهدهاش پاره كردند و تلخىها را با شيرينى وجودش نوشيدند و سختىها و اذيتها را در كنار - بهجت - نزديك شدن به او متحمل شدند و خود را در آن چه مىدانند و تحمل مىكنند در ممنوعيت قرار مىدهند ، به جهت اطمينانى كه دارند به خواستن خداوند آن را و
هامش
( 1 ) . سورهى مجادله ، آيهى 22 .