تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
- هر كه نفس خود را شناسد خدا را شناخته و هر كه خدا را شناخت غرق شد در درياى اندوه و شادى و غايت معرفت و حيرت و دهشت و اوّل مقام معرفت آن است كه يقينى به او دهند كه تمام جوارحش به آن آرام گيرد . - اوّل مقام در توكّل آن است كه در مقدّرات چون مرده‌اى باشى كه در زير دست غسّال است و هيچ اراده و اختيار از خود ندارد و توكّل درست نشود مگر به بذل روح و بذل روح نتوان كرد مگر به ترك تدبير . - از خُلق نيكو پرسيدند . گفت : كم‌ترين حالش بار كشيدن [ تحمّل ] و مكافات بدى نكردن و آمرزش بدى كننده خواستن و بخشودن است . - « سُئل : متى يستريح الفقير من نفسه ؟ قال : إذا لم يرى وقتاً غير الوقت الّذى هو فيه . » از او پرسيده شد : كى فقير [ الى اللَّه و سالك ] از نفس خويش آسوده مىگردد ؟ پاسخ داد : هنگامى كه وقتى [ و حالتى را غير از وقت و حالتى ] كه در آن است نبيند . [ و نخواهد از حالتى كه در آن است بيرون بيايد ، از مرض به صحّت ، و از فقر به غنى . . ] . - پرسيدند : چه عملى بايد كرد تا عيوب نفس آشكار شود ؟ گفت : عيوب نفس معلوم نمىشود ، تا محاسبه‌ى نفس در تمام احوال بشود . - پرسيدند : « أىّ منزلة إذا قام العبد بها ، قام مقام العبوديّة ؟ قال : إذا ترك التدبير . » چه مقامى است كه وقتى بنده آن را به پا دارد ، مقام بندگى را مىايستد ؟ گفت : وقتى كه تدبير را رها كند [ و خود را مستقلًا مدّبر خويش نداند ] . - پرسيدند : با كه بنشينيم ؟ گفت : « من تكلّمت جوارحه ، لامن يكلّمك لسانُه . » هر كس كه با اعضا و جوارحش سخن مىگويد ، نه كسى كه با زبانش با تو سخن مىگويد . - از حقيقت توكلّ پرسيدند ؟ گفت :