- هر كه نفس خود را شناسد خدا را شناخته و هر كه خدا را شناخت غرق شد در درياى اندوه و شادى و غايت معرفت و حيرت و دهشت و اوّل مقام معرفت آن است كه يقينى به او دهند كه تمام جوارحش به آن آرام گيرد .
- اوّل مقام در توكّل آن است كه در مقدّرات چون مردهاى باشى كه در زير دست غسّال است و هيچ اراده و اختيار از خود ندارد و توكّل درست نشود مگر به بذل روح و بذل روح نتوان كرد مگر به ترك تدبير .
- از خُلق نيكو پرسيدند . گفت : كمترين حالش بار كشيدن [ تحمّل ] و مكافات بدى نكردن و آمرزش بدى كننده خواستن و بخشودن است .
- « سُئل : متى يستريح الفقير من نفسه ؟ قال : إذا لم يرى وقتاً غير الوقت الّذى هو فيه . »
از او پرسيده شد : كى فقير [ الى اللَّه و سالك ] از نفس خويش آسوده مىگردد ؟ پاسخ داد :
هنگامى كه وقتى [ و حالتى را غير از وقت و حالتى ] كه در آن است نبيند . [ و نخواهد از حالتى كه در آن است بيرون بيايد ، از مرض به صحّت ، و از فقر به غنى . . ] .
- پرسيدند : چه عملى بايد كرد تا عيوب نفس آشكار شود ؟ گفت : عيوب نفس معلوم نمىشود ، تا محاسبهى نفس در تمام احوال بشود .
- پرسيدند :
« أىّ منزلة إذا قام العبد بها ، قام مقام العبوديّة ؟ قال : إذا ترك التدبير . »
چه مقامى است كه وقتى بنده آن را به پا دارد ، مقام بندگى را مىايستد ؟ گفت : وقتى كه تدبير را رها كند [ و خود را مستقلًا مدّبر خويش نداند ] .
- پرسيدند : با كه بنشينيم ؟ گفت :
« من تكلّمت جوارحه ، لامن يكلّمك لسانُه . »
هر كس كه با اعضا و جوارحش سخن مىگويد ، نه كسى كه با زبانش با تو سخن مىگويد .
- از حقيقت توكلّ پرسيدند ؟ گفت :
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٧٢