تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
« حقيقة التوكّل نسيان التوكّل . » حقيقت توكّل ، فراموشى كردن [ و عدم توجّه به ] توكّل است . - پرسيدند : نشان بدبختى چيست ؟ گفت : نشان بدبختى آن است كه تو را علم دهد و توفيق عمل ندهد ، و عمل دهد و اخلاص ندهد و ديدار و صحبت نيكان دهد ، اما تو را قبول ندهد . - پرسيدند : از مسلمانان به كُفر چه كسى نزديك‌تر است ؟ گفت : ممتحن بىصبر . - « سُئل : بمَ يعرف العبد عقلَه ؟ قال : إذا كان وقّافاً عند همومه ، حينئذٍ يعرف عقله ، ولا يعرف ولا يستكمل إلّابعد هذا . » سؤال شد : به چه چيز بنده عقلش را مىتواند بشناسد ؟ گفت : هنگامى كه در انديشه‌ها و تصميم‌هايش بسيار توقّف كند ، [ و زود تصميم نگيرد ] ، در اين هنگام عقلش را مىشناسد و تنها بعد از اين عارف و كامل مىگردد . - « سُئل عن قوله - عليه السّلام - : من عرف نفسَه ، فقد عرف ربَّه ؟ قال : من عرف نفسه لربّه ، عرف ربّه لنفسه . » از فرمايش حضرت على - عليه السّلام - از او سؤال شد كه مىفرمايد : « هر كس خود را شناخت ، مسلّماً پروردگارش را شناخته است » . گفت : هر كس نَفْس خويش را از آنِ پروردگارش بداند ، پروردگارش را براى خويش شناخته است . - پرسيدند از ولىّ ؟ گفت : « هو الذى تولّت أفعالُه على الموافقة . » او كسى است كه افعالش برموافقت [ با پروردگارش ] بگذرد . - مردى نزد وى آمد پرسيد : « أىّ شىء القوت ؟ قال : الذكر الدّائم ، قال الرجل : لم أسألك عن هذا ، إنّما سألتُك عن قوام النفس . فقال : يا رجل ! لا تقوم الأشياء إلّاباللَّه . فقال الرجل : لم أعنِ هذا ، سألتُك عمّا لابدّ منه ، فقال : يا فتى ! لابدّ من اللَّه . » قوت و خوراك چيست ؟ گفت : ياد دايم خداوند ، آن مرد گفت : در اين باره از تو