تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

( 1728 ) ابوحازم ، سلمة بن دينار مدينى اعرج ، معروف باقرن قاص « 1 »

از ابرار و اتقيا و اصحاب امام زين‌العابدين ، على بن الحسين - عليهماالسّلام - است كه در خلافت منصور از دنيا رحلت كرد . « 2 » حكايت - وى به ابىجعفر مدينى گذشت و وى را ناراحت و گرفته و محزون ديد ، پرسيد : چرا تو را اين‌گونه مشاهده مىكنم ؟ مىخواهى بگويم براى چيست ؟ ابوجعفر گفت : آن چه مىدانى بگو . ابوحازم گفت : در فكر آتيه‌ى پسرت هستى ؟ گفت : بلى . ابوحازم گفت : اين كار را مكن [ چنين مباش ] . - « فإن كانوا للَّه‌أولياء فلا تخف عليهم الصّنيعة ؛ وان كانوا للَّه‌أعداءً ، فلا تبالِ ما لقوا بعدك . » اگر از اوليا و دوستان خدا باشند از احسان و نيكى [ خداوند ] برايشان بيم نداشته باش ، [ و غصّه آنان را مخور ] و اگر دشمن خدا باشند ، پس اعتنا نكن كه بعد از تو با چه روبرو مىشوند [ و چه برسرشان مىآيد ] . - سليمان بن عبدالملك به وى « 3 » گفت : « مالنا نكره الموت ؟ فقال : عمّرتم الدنيا وخربتم الآخرة ، فتكرهون الخروج من العمران إلى الخراب ، فقال : صدقتَ . »
هامش
( 1 ) . ظاهراً وى همان ابوحازم مكّى باشد كه گذشت ، ولى چون بعضى كلمات شاهد بر آن بود لذا باز احتياط نموده و ذكر وى را به نام ابوحازم ذكر كرده و كلمات ديگرش را در آن جا ذكر كرديم . ( 2 ) . كلمات وى يا گفتارى است كه از امام زين‌العابدين - عليه السّلام - شنيده ، و يا در اثر مصاحبت امام - عليه السّلام - به وى حكمت آموخته شده . ( 3 ) . كلماتى كه ابوحازم با سليمان گفته زياد است ما بعضى از آن‌ها را انتخاب نموده‌ايم ، سرانجام سخنان ابوحازم چنان در سليمان اثر مىكرد كه وى شروع به گريه مىنمود .