- « معنى الصبر أن تكون مثل الأرض ، تحمل الجبال وبنىآدم وكلّ ما عليها ، لا تأبى ذلك ، ولا تسميّه بلاءً ، بل تسميّه نعمةً وهو هبةٌ من سيّده لا يراد فيها أداء حكم بها عليه . »
معناى صبر آن است كه همانند زمين ، كوهها و فرزندان آدم و هرچه را كه برآن است حمل نمايى [ و آنها را تحمل كنى ] و از آن سرپيچى ننمايى و آن را بلا ننامى و نشمارى ، بلكه آن را نعمت بنامى و اين كه آن بخششى از ناحيهى مولايش مىباشد ، كه در آن ادا كردن حكمى است كه به واسطهى بخشش برعهدهى او گذارده شده .
- « لا تركن إلى الدّنيا فينقطع من اللَّه حبّك ، ولا تمشِ فى الأرض مرحاً ، فإنّها عن قليل قبرك . »
به دنيا تكيه مكن و آرام مگير ، تا اين كه مبادا محبتت از خدا گسسته شود و با ناز و به خود باليدن برروىزمين راه مرو ، كه زمين به زودى قبرت خواهد بود .
- « قلوب المقرّبين معلّقة بالسوابق ، وقلوب الأبرار معلّقة بالخواتيم ، هؤلاء يقولون : بماذا يختم لنا ؟ واولئك يقولون : ماذا سبق من اللَّه لنا ؟ »
دل مقربين به سابقه [ عالم ذّر و عهد ازلى ] وابسته است و دل نيكان به خاتمه [ و عاقبت امر ] ، اينان مىگويند : نهايت امر ما چه خواهد شد ؟ و آنان مىگويند : براى ما از طرف خداوند چه گذشته است ؟
- وى از عبداللَّه بن مطرف نقل مىكند :
« قال عبداللَّه بن مطرف : تخليص العمل حتّى يخلُص أشدّ من العمل ، والإتقاء على العمل بعد ما يخلص أشدّ من العمل . »
خالص گردانيدن عمل تا اين كه خالص شود ، از خود عمل سختتر است و حفظ كردن عمل بعد از خالص شدنش ، سختتر از خود عمل است .
- « تصفية العمل من الآفات أشدّ من العمل . »
تصفيه كردن عمل از آفتها ، سختتر از خود عمل است .
- « من اشتغل بمناجاة اللَّه ، أورثته حلاوةُ ذكراللَّه تعالى مرارةَ ما إليه الشيطان . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٦٩