ايمان « [ آنان كه ] مىگويند : « ما بدان ايمان آورديم ، همه [ چه محكم و چه متشابه ] از جانب پروردگار ماست . » دوم : توحيد « خدا كه همواره به عدل ، قيام دارد ، گواهى مىدهد كه جز او هيچ معبودى نيست ؛ و فرشتگانِ [ او ] و دانشوران [ نيز گواهى مىدهند كه : ] جز او ، كه توانا و حكيم است ، هيچ معبودى نيست . » سوم : گريه و اندوه « همانا آنان كه پيشتر علم به آنها عطا شده . . . به رو بر زمين به سجده مىافتند . » چهارم : خشوع و خاكسارى « [ چه ] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد . » پنجم : ترس از عظمت خداوند « از بندگان خدا تنها دانايانند كه از او مىترسند . »
- « قال بعض المحقّقين : العلماء ثلاثة : عالم باللَّه غير عالم بأمر اللَّه ، فهو عبد استولتْ المعرفة الإلهيّة على قلبه ، فصار مستغرقاً بمشاهدة نور الجلال والكبرياء ، فلا يتفرّغ لتعلّم علم الأحكام إلّاما لابدّ منه . وعالم بأمر اللَّه غير عالم باللَّه ، وهو الّذي عرف الحلال والحرام ودقائق الأحكام ، لكنّه لا يعرف أسرار جلال اللَّه . وعالم باللَّه وبأمر اللَّه ، فهو جالس على الحدّ المشترك بين عالَم المعقولات وعالَم المحسوسات ، فهو تارةً مع اللَّه بالحبّ له ، وتارةً مع الخلق بالشفَقة والرحمة فإذا رجعمن ربّه إلى الخلق ، صار معهم كواحد منهم كأنّه لا يعرف اللَّه ، وإذا خلّى بربّه شغلًا بذكره وخدمته فكأنّه لا يعرف الخلق ، وهذا سبيل المرسلين والصديقين . »
بعضى از محققين گفتهاند علما سه دستهاند : عالمى كه به خداوند عالم است ولى به اوامر او عالم نيست و او بندهاى است كه معرفت الهى بر قلبش مسلط شده و در نتيجه غرق در مشاهدهى نور جلال وكبريائيت خداوند گرديده ! ولذابراى يادگيرى علم احكام جز نسبت به آن چه ناچار است از آن فراغت پيدا نمىكند . وعالمى كه باوامر الهى عالم بوده ولى عالم به خدا نيست و او كسى است كه حلال و حرام و احكام دقيق را مىشناسد ولى اسرار جلال و عظمت خداوند را نمىشناسد و عالمى كه هم به خداوند هم به او امر او عالم است و او بر حد مشترك بين عالم معقولات وعالم محسوسات نشسته . بنابراين گاهى از سر دوستى با خدا همنشين است و گاهى با مهربانى و دلسوزى همنشنين خلق
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 138
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٣٨