لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
« 1 » ،
نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ * نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ
« 2 » . »
همانا براى خداوند بندگانى است كه با بدنهايشان مصاحبت با دنيا دارند و لكن با حقيقت ايمانشان از آن جدائى گرفتهاند ، نسبت به آن چه كه به سوى آن باز مىگردند و در آن اقامت مىگزينند و به سوى آن رجوع مىكنند ، علماليقين برايشان غلبه كرده است .
پس از درخواست نفسهايشان فرار كردهاند ، همان كه امر كنندهى به بدى و خوانندهى به مهالك و كمك كنندهى دشمنان و تبعيت كنندهى از هوى و هوس و فرو روندهى در بلاها و قرار گيرندهى در بدىهاى مختلف است ، به قبول كردن از خوانندهى قرآن محكمى كه تأويل بردار نيست ، چون شنيدند كه مىگويد : « اى مؤمنان ! استجابت كنيد خدا و رسول را هنگامى كه شما را خواند تا شما را زنده كند . » پس به گوش فهم ايشان ، شيرينى دعوت حق كوبيده شد تا به طور صحيح در تمييز [ بين حق و باطل ] دقت كند و نسيمهايى را كه فهمهاى پاكيزه از آلودگىهاى پنهان دوستىِ باقى ماندن در سراى فريب [ دنيا ] به آنان رسانده بود ، استشمام كردند ، پس به سوى قطع علاقههايى كه دلهاى مراقبين با آن مشغول مىشوند شتافتند و با جانشان بر هم آغوش شدن با اعمال هجوم بردند و تلخى مشقّت و رنج را نوشيدند و نسبت به سودى كه با آنها مواجه مىشدند در معاملهى با خداوند صدق پيشه ساختند و ادب نيكو داشتند ، در نتيجه اين امور ، مصيبتها برايشان سبك شد و ارزش آن چه را كه طلب مىكردند نشناختند و سلامتى وقتها و اعضاء و جوارحشان را غنيمت شمردند و شهوتهاى نفس خويش را كشتند و همت خود را از تلف شدن با توجه به غير وليّشان زندانى كردند و دلهايشان را از نظر افكندن در درجات غفلت حفظ كردند و قلبشان را نسبت به آگاهى كسى كه مثقال ذرّهاى در خشكى و دريا
هامش
( 1 ) . سورهى انبيا ، آيهى 103 .
( 2 ) . سورهى فصّلت ، آيات 31 و 32 .