و به رسول و دوستى على و ائمه طاهرين از اولادش - عليهمالسّلام - ، و دشمنى با دشمنان ايشان مرا بس است از دنيا و ثروت آن .
به نماز مشغول گشتم ، گرگى آمد و گوسفندى گرفت و رفت . در اين ميان شيرى رسيد و گرگ را پاره كرد و گوسفند را به جاى خود بازگردانيد ، سپس صدا زد : اى ابوذر ! به نمازت مشغول باش ، كه خدا مرا تا نماز مىخوانى ، پاسبان گوسفندانت قرار داده است به نماز مشغول گشتم ، ولى به شگفت درآمده بودم . چون از نماز كه فارغ گشتم ، شير نزد من آمد و گفت : برو خدمت رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و بگو : خدا مصاحبت را گرامى داشته و شيرى را موكّل گوسفندانش قرار داده است .
امام - عليه السّلام - مىفرمايد : چون جريان را خدمت رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - نقل كرد ، صحابه تعجّب كردند ، ولى حضرت - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - آن را تصديق نمود و فرمود : من و على و فاطمه و حسن و حسين به چنين امرى ايمان داريم . بعضى از منافقين كه حاضر بودند ، گفتند : ميان ابوذر و رسول اللَّه توطئهاى است تا ما را بفريبند .
عدّهاى گفتند : مىرويم و وقتى نماز مىخواند اوضاع را مىنگريم ، تا دروغش ظاهر گردد . رفتند و امر را چنان كه گفته بود يافتند ؛ شير را ديدند كه به دور گوسفندان مىگردد و گوسفندان پراكنده را جمع آورى مىكند و چون ابوذر از نماز فارغ شد به او گفت : اين گوسفندانت كه همگى سالم هستند ، و هيچ از آنها كم نشده است . پس از آن صدا زد :
اى جمعيّت منافقين ! منكر محمّد و على و آل طيّبين و آنان كه به خدا از راه ايشان متوسّلند مىشويد و انكار مىكنيد كه خدا مرا براى محافظت گوسفندان وى [ ابوذر ] بگمارد ! قسم به آن كه محمّد و آل طيبش را گرامى داشت ! خدا مرا مطيع و فرمانبردار ابىذر قرار داده ، اگر مرا امر كند تا شما را پاره و هلاك سازم ، هلاك خواهم ساخت .
قسم به آن كه بالاتر از او قسم خورده نمىشود ، اگر ابوذر خدا را به محمّد و آل طيبين او بخواند كه درياها را روغن و زنبق و شير بگرداند و كوهها را مشك و عنبر و كافور قرار دهد و شاخههاى درختان را شاخهاى زمرّد و زبرجد بگرداند ، هر آينه قرار خواهد داد ،
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 73
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٧٣