ثمّ أنشأ :
كسى كه با مجاهدهها حق تعالى را طلب نمايد [ خود را جهاد كننده ببيند ] ، پس او از رسيدن به مطلوبش دور است ، تنها به خداوند مىتواند به او برسد سپس اين شعر را انشاء كرد :
أيّها المُنكح الثريّا سهيلًا * عمّرك اللَّه ! كيف يجتمعان ؟
اى كسى كه مىخواهى ثريا را به ازدواج سهيل درآورى ! خدا عمرت دهد ، چگونه اين دو با
هم جمع مىشوند ؟
هى شامية إذا ما استهلّت * و سهيل إذا استهّل يمانى
ثريا اگر از شام ديده شود ثرياست و اگر از يمن ديده شود سهيل است .
- هر كه دعوى محبّت كند ، و به غير محبّت و محبوب به چيزى ديگر مشغول شود ، و غير از حبيب چيزى ديگر طلبد ، دوستى است كه استهزاءِ محبوب كند .
- توحيد ، حجاب موحّد است از جمال احديت .
- معرفت بر سه قسمت است : يكى معرفت حق تعالى كه محتاج است به او ؛ و ديگر معرفت نفس ، كه محتاج است به گذاردن فرايض ؛ و ديگر معرفت وطن ، كه محتاج است به رضا به قضا و احكام آن .
- هيچ كس حق تعالى را نشناخته ، اگر شناخته بودى ، به غير او مشغول نگشتندى .
- عارف آن است كه دنيا را ازارى داند و آخرت را رِدايى ، پس از هر دو مجرّد گردد و به حق منفرد .
- عمرى است مىخواهم بگويم : « حسبى اللَّه » چون مىدانم اين گفتن از من دروغ است ، نمىتوانم گفتن .
- علم يكى است ، و آن ، آن است كه به ذاتِ خود ، نفْس خود را بدانى .
- همّت ، طلب خداوند است و هر چه غير از اين است ، همّت نيست .
- فاضلترين ذكر ، نسيانِ ذكر است در مشاهدهى مذكور .