پرسيد : « و ما العطفتان ؟ » ؛ ( دو عطفه چيست ؟ ) گفت :
« قام ذروةٌ بين يديكم ، فحجبتكم عن اللَّه . »
قلهاى پيش روى شما ايستاده و شما را از خداوند محجوب ساخته .
پرسيد :
« و ما تلك الذّروة ؟ »
و آن قله چيست ؟
گفت :
« ألدّنيا و العقبى ، كذا قال ربّنا :
مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ .
« 1 » فأين من يريد اللَّه ؟ »
دنيا و آخرت ! كه پروردگار ما گفته است : « برخى از شما دنيا را و برخى از شما آخرت را مىخواهد . » پس چه كسى خدا را مىخواهد ؟
سپس شبلى گفت :
« إذا قلتَ : أللَّه ، فهو اللَّه ، و إذا سكتَ فهو اللَّه ، يا أللَّه ! يا أللَّه ! يا أللَّه ! يا من هو هو ، و لا يعلم أحد ما هو إلّاهو ، وحده لا شريك له . »
هنگامى كه گفتم اللَّه ، پس او اللَّه است و وقتى ساكت شوم پس او اللَّه است ، يااللَّه ! يااللَّه ! يااللَّه ! يا كسى كه او او است و كسى نمىداند او چيست مگر خودش ، تنهاست و شريكى برايش نيست .
چون اين كلمات بگفت ، غش كرد و بيهوش بر زمين افتاد تا ، وى را به خانه بردند .
گفتار
- « الحريّة حريّة القلب لا غير . »
آزادگى آزادى دل است نه غير آن .
- « كلّ صدّيق لا يكون له معجزة ، فهو كذّاب . »
هامش
( 1 ) . سورهى آل عمران ، آيهى 152 .