ولايت ، پس كسى كه اين معنى را بخواهد بايد زبانش را ملازم ذكر و قلبش را ملازم فكر قرار دهد و از اهل دنيا كنارهگيرى كرده و با صالحين از اهل علم مجالست كند و از آثار آنان تبعيت كرده و اقتدا كند به هدايت ايشان از رها كردن دنيا و به آن چه در زندگانى برايش موجود است قناعت كند و به خداوند نزديكى جويد به وسيله نزديك كنندگان صالح از نماز نافله و نيكى به برادران و برآوردن نيازمندىهاى ايشان و رسيدگى به آنها و تا مىتواند آنها را بر خود ترجيح دهد . . .
- « من علامات العارف أن يكون خاطره فارغاً من عُلق - و مهامّها ، مشغولًا بأخطار الآخرة و أهوالها . والعارف لا يأسف على شىء فات إلّاعلى ما فات من ذكر اللَّه ، فإنّه أبداً لا يرى إلّااللَّه ، فلا يأسف على شىء مع اللَّه ، لأنّه يرى ما سوى اللَّه به عين الفناء و الزوال ، فكيف ينظر إلى شىء فانٍ زآئل . . . »
از نشانههاى عارف آن است كه ذهنش فارغ باشد از تعلقات و مهمات آنها ، مشغول باشد به خطرهاى آخرت و امور ترسناك آن و عارف بر چيزى كه از دستش رفته تأسّف نمىخورد جز بر ذكر خداوندى كه از كفش رفته است ؛ زيرا او همواره جز خدا را نمىبيند ، پس با خداوند بر چيزى تأسّف نمىخورد ، چرا كه ماسواى خداوند را با چشم نابودى و از بين رفتنى مىبيند ، پس چگونه به چيزى كه فانى و از بين رفتنى است نگاه كند . . .
- « ثمرة المعرفة الهيبة والمخافة والأنس . »
نتيجهى معرفت ، هيبت و عظمت و ترس و انس است .
- « لكلّ شىءٍ عقوبة ، و عقوبة العارف فتوره عن الذكر و غفلته عن الفكر . »
براى هر چيزى عقوبتى است و عقوبت عارف ، سستى او از ذكر و غفلتش از فكر كردن است .
- « من علامات المعرفة شدّة المحبّة للَّه - تعالى - و إذا اشتدّت محبّة العارف باللَّه ، كان اللَّه له سمعاً و بصراً و يداً و مُؤيداً . »
از نشانههاى معرفت ، شدت محبت خداى متعال است و وقتى كه محبت عارف به خدا شدت پيدا كرد ، خداوند شنوايى و بينايى و دست و كمك كنندهى او مىشود .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٥١