اى طالب راه خدا ! و اى سالك طريق هُدى ! جُستن كبريت احمر ، عمر ضايع كردن است ، روى بر خاك سيه آر كه يكسر كيمياست و شيخ بهايى - عليهالرحمه - مىفرمايد :
گيرم كه مخاس را تو زر كردى * زر كن مس خويشتن ، اگر مردى
- در ذيل آيهى شريفه :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
« 1 » ؛ ( به زودى نشانههاى خود را در افقها [ ى گوناگون ] و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود ، تا برايشان روشن گردد كه او خود حقّ است . آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزى است ؟ ) مىگفت : به حكم آيه فوق ، سه طريق براى شناسايى خدا وجود دارد :
اوّل : طريق عموم خلق ، [ كه ] پى بردن به وجود حقّ از راه مشاهده آيات و نشانههاى آفاقى [ است ] . . .
دوّم : طريق خواص ، [ كه ] آگاهى به وجود خدا از طريق آيات انفسى [ است ] ، [ كه ] نزديكترين چيز به آدمى دل او است ، ولى هر چه انسان زحمت مىكشد قدرت بر تصرّف دل ندارد ، گاهى خنده و گاهى گريه . و از اين جا معلوم مىشود كه :
« قلب الموُمن بين إصبعى الرّحمان يُقلبُه كيف يشاءُ . »
قلب مؤمن بين دو انگشت [ صفات جمال و جلال ] خداوند مهربان است كه او را هرگونه بخواهد دگرگون مىكند .
سوّم : طريق اوليا مىباشد ، كه خدا را [ با ديده دل ] مىبينند و از خودش به خودش استدلال مىكنند ، چنان چه فرمودهاند :
« يا من دلّ على ذاته بذاته ! »
اى كسى كه ذاتش بر ذاتش دلالت مىكند .
و نيز :
« بك عرفتك . و لو لا أنت ، لم أدرما أنت . »
تو را به تو شناختم و اگر تو نبودى نمىدانستم كه چيستى ؟
هامش
( 1 ) . سورهى فصّلت ، آيهى 53 .