دُرد بودم ، كرم و جود تو بخشيد صفا * دَرد بودم ، نظر لطف تو درمانم كرد
جوهر قدسى نهفته رخ در آب و گل چرا ؟ * مرغ روحانى به تيغ ديو و دَد ، بِسمل چرا ؟
قلب مؤمن عرش رحمان است و منزلگاه حق * خيل شيطان را به ناحق ، ره در اين منزل چرا ؟
محفل قدس و مقام انس و مرآت شهود * صورت وَهم و هوا را ، جا در اين محفل چرا ؟
آشنايان معانى ، غرقه در دريا و ما * مانده از صورت پرستى ، بر لب ساحل چرا ؟
در كوى عشقبازى ، ننگ است و نام نيست * در بزم جانفشانى ، سنگ است و جام نيست
يك گام نِه به هستى و ديگر به نيستى * كاين ره اگر دراز بود ، جز دو گام نيست
بندگى در كوى عشق از پادشاهى خوشتر است * بستگى صد ره در اين دام از رهايى خوشتر است
تجربتها كردم از روى حقيقت چندبار * دلق درويشى ، ز تاج پادشاهى خوشتر است
يك نظر در بادهى صافى كن و در جام مى * تا ببينى بىخودى ، از خودنمايى خوشتر است
ذوق شبهاى دراز و نالهاى جانگداز * گر چشى ، دانى كه از شاهى گدايى خوشتر است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٧٥