تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
دست و پا فرسودن است اين سعى با حكم قضا * بسته‌ى تقدير را بىدست و پايى خوش‌تر است اين جهان و زادگانش ، هر چه ديدم بىوفاست * لاجرم با بىوفايان ، بىوفايى خوش‌تر است حايل و ديوار بسيار است اندر شهر تن * ليك در شهر دل و جان ، حايل و ديوار نيست در فناى خويشتن كس را نمىبايد دليل * خانه را اندر خرابى ، حاجت معمار نيست دل به در بردن ز دست دوست ، بس مشكل بود * ليك جان دادن به پاى او ، بسى دشوار نيست هر چه پويى جز ره حق ، باطل است * هر چه جويى جز خدا ، بىحاصل است از خودى بگذر ، كه در راه خدا * صعب و بىپايان ، همين يك منزل است
- هر آن كه جان و سر اندر هواى تو كرد * ز خيل دلشدگان ، سرفراز برخيزد هر آن كه بر سر راهت نشست و دل به تو بست * ز مهر هر دو جهان بىنياز بر خيزد هر دم بشارت‌هاى از هاتف جان مىرسد * هر كس كه از جان بگذرد ، آخر به جانان مىرسد يك دم مياسا روز و شب مردى بجو دردى طلب * چون جان ز درد آمد به لب ، ناگاه درمان مىرسد