ره گر دراز آيد تو را ، شيب و فراز آيد تورا * چون تُرك تاز آيد تو را ، آخر به پايان مىرسد
اين خانه چون ويران شود ، معمور و آبادان شود * اين سر چو بىسامان شود ، ناگه به سامان مىرسد
انديشه و اندوه و غم ، رنج و تَعَب ، درد و الم * هر يك نهد در دل قدم ، با حُكم و فرمان مىرسد
بر دل اگر بارى بوَد ، بار غم يارى بود * در پا اگر خارى بود ، خار گلستان مىرسد
حلقه بر هر در زدم ، ديدم درِ ميخانه بود * در كفم هر سبحهاى كافتاد ، از گِلِ پيمانه بود
صد هزاران ساز و در هر يك نوايى مختلف * چون نهادم گوشِ جان ، يك نالهى مستانه بود
گر مىخرى شكسته تو خود ، ما شكستهايم * ور خسته مىپذيرى ، ما سخت خستهايم
لطف تو مىگشايد اگر كار بسته را * ما پاى خود به دست خود اى دوست ! بستهايم
اى خضر رهنما ! نظرى كن به ما ، كه ما * عمرى بشد كه بر سر راهت نشستهايم
اى رستگان ز خويشتن ! اى بستگان به حق ! لطفى به ما كنيد ، كه از خود نرستهايم « 1 »
هامش
( 1 ) . در مقدّمه ديوان ، شرح حال وى نگاشته شده است .