جايگاه حساب با من بوده و در صراط با من عبور كرده و مرا نزد خداوند - عزّوجلّ - ثابت قدم نگه دارد .
شقيق گفت : صحيح گفتى ، سوّمى چيست ؟
جواب داد : ديدم تمامى مردم دشمنم هستند ، با خود گفتم ببينم كه دشمنم كيست ؟ ديدم آن كسى كه نزد من مىآيد دشمنم نيست و آن كسى كه از من چيزى مىگيرد نيز دشمنم نيست ، لكن دشمن من آن كسى است كه وقتى در اطاعت خداوند هستم مرا به معصيت امر مىكند ، پس او را شيطان و لشگرش دانستم و ايشان را دشمن خويش قرار دادم و جنگى بين خود و ايشان برقرار كردم و تيرى به كمان كرده و به او پرتاب كردم و نگذاشتم نزديكم شود .
گفت : نيكو گفتى ، چهارمى كدام است ؟
جواب داد : مردم را ديدم كه هر كدام ، روزى ، طلب كنندهاى دارند و آن را ملك الموت ديدم ، پس جانم را برايش آماده كردم ، زيرا وقتى آمد ، سزاوار نيست كه او را مانع شوم و بايستى با او بروم .
گفت : نيكو گفتى ، پنجمى چيست ؟
جواب داد : در مردم نگريستم ، ديدم يكى را دوست مىدارم و يكى ديگر را دشمن ، آن كس را كه دوست دارم به من چيزى نمىدهد و با آن كس كه دشمن هستم چيزى از من نمىگيرد . با خود گفتم چگونه اين گونه شدى ؟ ديدم اين برخورد از ناحيهى حسد است ، پس آن را از قلبم بيرون انداختم و اكنون تمامى مردم را دوست مىدارم ، بنابراين هر چيزى را كه براى خود نمىپسندم براى ايشان نيز نمىپسندم .
گفت : نيكو گفتى ، ششمى كدام است ؟
جواب داد : مردم را ديدم كه همه ، خانه و پناهگاهى دارند و از طرفى جايگاه قبر را نيز ملاحظه كردم ، پس هر چه از خير در آن توان داشتم ، براى خود پيش
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٥٦