تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١

( 1045 ) جاريه قرشيّه « 1 »

احمد بن ابى الحوارى - متوفى به سال 240 - گويد : در شام در يكى از حجره‌هاى مقابر مكان داشتم ، و پرده‌اى بر درب آن آويخته بودم . روزى شنيدم كسى به ديوار حجره مىكوبد . گفتم : كيست ؟ گفت : « إمرئة ضالّة ، دُلّنى على الطّريق . رحمك اللَّه . » زن گمشده‌اى هستم ، مرا بر راه راهنمايى كن ، خداوند رحمتت كند . گفتم : خدا تو را رحمت كند ، چه طريقى را مىخواهى ؟ شروع به گريه كرد و گفت : « يا أحمد ! طريق النّجاة . » ؛ ( اى احمد ! راه نجات . ) گفتم : « هيهات ! إنّ بيننا و طريق النّجاة عقاباً ، و تلك العقاب لا تقطع إلّابالسّير الحثيث و تصحيح المعاملة و حذف العلائق الشّاغلة عن أمر الدّنيا والآخرة . » دور است ، همانا بين ما و راه نجات [ گردنه‌هايى ] است و آن‌ها جز با حركت سريع و معامله صحيح و قطع علاقه‌هاى بازدارنده‌ى از امر دنيا و آخرت پيموده نمىشوند . با شدّت شروع به گريه كرد ، پس از آن گفت : « يا أحمد ! سبحان من أمسك عليك جوارحك فلم تتقطّع ، و حفظ عليك فؤآدك فلم يتصدّع . » اى احمد ، منزه است خدايى كه اعضاء و جوارحت را بر تو نگه داشته پس جدا نشدند و دلت را بر تو حفظ نموده پس متلاشى نشد . سپس بيهوش شد و بر زمين افتاد ، به بعضى از زن‌ها گفتم : ببينيد اين زن را چه پيش آمده ؟ به گِرد وى جمع شدند و از حال وى جويا شدند . وصيتنامه‌اى در جيبش يافتند كه در آن نوشته شده بود : مرا در لباس‌هايم كفن كنيد .
هامش
( 1 ) . قُرَشى / قرشيّه / قريشى / قريشيّه : منسوب به يكى از قبايل منشعب از قبيله‌ى بزرگ قُرَيْش .