تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
- متوفى به سال 561 - و عدى بن مسافر - متوفى به سال 558 - وى را در دوران جوانى در سفر حجّ ملاقات نمودند ، و كرامات و مكاشفاتى را از وى نقل كرده‌اند و پس از آن ديگر وى را نديدند . گفتار « سبحان الذى لا يقوم الحادثات لتجلّى نور جلاله ، إلّابتثبيتِه ، و لايستقرّ الكائنات لظهور صفاته ، إلّابتأييده ؛ بل اختطفت سُبحات قدسه أبصارَ العقول ، و أخذت نفحات بهائه ألبابَ الفحول . » منزّه است آن خدايى كه موجودات حادث ، توان تجلى نور عظمتش را جز با تثبيت او ندارند و موجودات ، قرارى براى ظهور صفاتش جز بتأييد او ندارند ، بلكه انوار قدس او چشم‌هاى عقل‌ها را كور كرده و وزش‌هاى عظمت او مغز و حقيقت افراد برجسته را گرفته است . « 1 »

( 1044 ) جاريه سوداء « 2 »

ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد : كنيزكى سياه ديدم كه كودكان به وى سنگ مىزدند و مىگفتند : اين زنديقه مىگويد من خداى را مىبينم . در پىاش رفتم ، صدا زد : اى ذوالنّون ! پرسيدم : چگونه مرا شناختى ؟ جواب داد : جان‌هاى دوستان او ، سپاه اويند ، و با يكديگر آشنا . « 3 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 616 [ 414 ] . ( 2 ) . سوداء : سياه پوست . ( 3 ) . همان ، شماره‌ى 609 .