- ابوسعيد ، فضل اللَّه ابى الخير گفت : اگر تو را گويند خدا را مىشناسى ، مگوى :
مىشناسم ، كه آن شرك است ؛ و مگوى نمىشناسم ، كه آن كفر است ؛ ولى چنين گوى :
« أعرفَنا اللَّهُ - تعالى - ذاتهَ بفضله . »
خداوند متعال به فضل و كرمش ، ذات خويش را به ما شناسانيد .
- نيز آوردهاند كه وقتى يكى از جوانان آمل نزد وى آمد و گفت : يا شيخ ! مرا موعظتى كن . گفت : بدان كه دنيا چون مردارى است گنديده ، و گنديدهتر از آن ، دلى است كه به عشق دنيا مبتلا است . مرد عاقل همواره از آن روى برتابد ، و بدان ميل نكند و به زخارف آن فريفته نشود و مغرور بدان نگردد و پيوسته خلايق را به نيكى شاد دارد و بپرهيزد از معاصى و نافرمانى حقّ و پيوسته طلب روزى از طريق نيكو نمايد و پناه برد به خداى تعالى در همه اوقات از كسالت و غفلت و بطالت .
در حالات وى گويند : همه شب فرياد مىكرد و سخن مىگفت . در آخر مىگفت :
« ما بلى شىءٌ ، ما بلى شىءٌ ، يعنى ما بقى شىء ، ليس كمثله شىءٌ . »
يعنى هيچ چيز باقى نمانده ، [ و ] چيزى همانند او نيست . « 1 »
( 691 ) شيخ شهاب الدّين ، احمد بن محمد كردى حَلَبى بسطامى « 2 »
مردى فقيه و از اهل معرفت است . در طاعون 881 از دنيا رفت و مزارش در شهر الخليل فلسطين است . « 3 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 359 ؛ تذكرة الاولياء ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 227 .
( 2 ) . كُردى : منسوب به : 1 . طوايف و اقوام معروف كه در كوهستانهاى غربى ايران ، عراق ، تركيه ، و سوريّه شمالى ، و نيز در خراسان و فارس و آذربايجان و ارمنستان و گرجستان زندگى مىكنند ؛ 2 . روستايى به نام كُرْد از روستاهاى بِيْضاء فارس ؛ حلبى : منسوب به : 1 . حلب شهر معروف واقع در شمال سوريّه ؛ 2 . محلهاى در شاهراه قاهره در نزديكى فسطاط ؛ بسطامى : منسوب به : 1 . شهر قديمى بسطام واقع در دامنه كوههاى البرز در خراسان ايران ؛ 2 . به جدّ به نام بسطام .
( 3 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 34