ألْحَمْدُللَّه كه منزلگاه پسر قصّاب نه اندوه است و نه شادى ، « ليس عند ربِّك صَباحٌ و لامسآءٌ » ؛ ( در نزد پروردگارت ، صبح و شام وجود ندارد . ) اندوه و شادى صفت توست و هر چه صفت توست ، محدث ، و محدث را به قديم راه نيست ، سپس گفت : پسرِ قصّاب ، بندهى خداست در امر و نهى و منقاد مُصْطفى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - در متابعت سُنّت ، اگر كسى از جوانمردان دعوى راه مىكند ، گواهش اين است . چون آن دو نفر بيرون رفتند ، پرسيدم : اينان كيانند ؟ فرمود : ابوالحسن خرقانى و عبداللَّه داستانى .
گفتار
- خواهى نخواهى با خداى خود بايد خوى كنى ، اگر خوى نكنى پيوسته در رنج باشى ؛ زيرا اگر خوى كنى در بَلا ميلى بينى ، بلا بر تو نيايد و رنجه دل نگردى ، كه خداوند تعالى به رضا و سخط ما ، تقدير خود متغيّر نكند ، پس رضاى به حكم ، موجب راحتى است ، هر كه با وى خو كند ، دلش راحت شود و هر كه از وى اعراض كند ، به رسيدن قضا رنجه دل گردد .
- هر كس از خداوند آزادى مىطلبد و من بندگى مىطلبم ؛ از آن كه بنده وى در بند وى ، به سلامت بود ؛ و آزاد ، در معرض هلاك و خطر .
- خداوند را بندگانى است كه دنيا و زينت آن به خلق رها كردهاند و سراى آخرت و بهشت به مطيعان ، و ايشان به خداوند خويش قرار گرفتهاند ، و گويند : ما را خود اين بس نيست ، كه رقم عبوديّت از درگاه ربوبيّت بر ما كشيدهاند ؟ چيزى ديگر طلبيم ؟ !
- دنيا پليد است ، و از همه پليدتر ، دل آن كس است كه حق تعالى دل او را به عشق دنيا مبتلا كرده .
- چون منى و تويى باقى است ، اشاره و عبارت باشد ؛ چون اين دو برخيزد [ نه ] اشارت ماند ، نه عبارت .
- وقت ، كيمياست .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 84
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٨٤