تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
لهم عن كمالُ ذاته ثمّ يرِدهم شهودَ صفاته ثمّ يرجعهم إلى التّعلّق بأسمائه ثمّ يردّهم إلى شهود آثاره و السّالكونَ على عكسٍ هذا ؛ فنهايةُ السّالكين بدايةُ المجذوبين ، و بدايةُ السّالكين نهايةُ المجذوبين . » خداوند با وجود آثارش بر وجود اسمائش راهنمايى مىشود و به وجود اسمائش بر ثبوت اوصافش دلالت مىشود و به ثبوت اوصافش بر وجود ذاتش ؛ زيرا محال است كه وصف به خود قائم باشد ، پس صاحبان جذبه كمال ذات برايشان كشف مىشود ، سپس به مشاهده‌ى صفاتش واردشان مىكند ، سپس بر مىگرداند ايشان را به چنگ زدن به اسمائش ، سپس ايشان را به مشاهده‌ى آثارش وارد مىكند و سالكين به عكس اين مطلب هستند ؛ پس نهايت كار سالكين ابتداى مجذوبين است و ابتداى سالكين نهايت مجذوبين . - « وجدانُ ثمرات الطاّعات عاجلًا بشائرُ العاملين به وجود الجزاء عليها آجلًا . » يافتن نتيجه‌هاى اطاعت در آينده ، بشارت عمل كنندگان به وجود جزاء بر طاعات است در امروز . - « أُشهدك من قبل أن يستشهدك ، فنطقتُ بإلهيّته الظّواهرُ و تحقّقتُ بأحديّته القلوبُ و السّرائرُ . » پيش از آن كه از تو شهادت به وجود خود را بخواهد ، خود را بر خود گواه ساخت ، آن گاه ظواهر به الاهيّت او زبان گشودند و دل‌ها و بواطن به احديّت او آراسته گشتند . - « الخذلانُ كلّ الخذلان أن تتفرّغ من الشّواغل ثمّ لا تتوجّه إليه و تقلّ عوائقُك ثمّ لاترتحل إليه . » تمامى هلاك آن است كه از موانع فارغ باشى ، اما به پروردگار متوجه نباشى و موانعت كم باشد ، اما به سوى او كوچ نكنى . - « الفكرةُ فكرتان : فكرةٌ تصديقٍ و فكرةُ شهودٍ و عيانٌ ، فالأولى لأرباب الأعتبار و الثّانيةُ لأرباب الشّهود و الإستبصار . » فكر دو گونه است : فكر تصديق و فكر مشاهده و ديدن ، پس اوّلى براى صاحبان