كه مصاحبت كنى با عالمى كه از خود راضى است ، پس براى عالمى كه از خويش خشنود است چه علمى خواهد بود و براى جاهلى كه از خويش خشنود نيست چه جهلى وجود دارد .
- « العجبُ كلُّ العجَب ممَّن يهرب ممّن لاانفكاكَ له عنه و يطلب ما لابقاءَ له معه فانّها لاتعمى الأبصارُ الآية . »
تمامى تعجب ها از كسى است كه فرار مىكند از كسى كه از او جدائى ندارد و طلب مىكند چيزى را كه بقائى براى او با آن نيست زيرا چشمها نابينا نمىشود . . .
- « لاتصحب من لاينهضُك حالُه و لايدُلّك على اللَّه مقالُه . »
مصاحبت مكن با كسى كه حالش تو را حركت نمىدهد و سخنش بر خداوند راهنمايىات نمىكند .
- « من علامات موتِ القلب عدمُ الحزن على ما فاتك من الموافقات و تركُ النّدم على ما فعلته من وجود الزّلّات . »
از نشانههاى مردن دل ، محزون نشدن است بر آن چه از كارهاى خوب از دستت ميرود و پشيمان نشدن بر لغزشهايى كه انجام مىدهى .
- « لا عملَ أرجى للقلوب مِن عمل يغيب عنك شهودُه و يحقّره عنك وجودُه . »
عملى اميدوار كنندهتر براى دلها نيست از آن كه مشاهدهاش از تو پنهان شود و صادر شدنش را از خودت كوچك بدانى .
- « الأنوارُ مطايا القلوب و الأسرار . »
نورها مركبهاى دلها و باطنهاست .
- « النّورُ جندُ القلب كما أنّ الظّلمةَ جندُ النّفس ، فإذا أراد اللَّهُ أن ينصر عبدَه أمده بجنود الأنوار و قطع عند [ عنه ] مددَ انظلم و الأغيار . »
نور لشكر قلب است همانطور كه ظلمت لشكر نفس است ؛ پس وقتى خدا بخواهد بندهاش را يارى كند او را با لشكر نورها كمك مىكند و كمك ظلمتها و اغيار را از او قطع مىكند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٥٨