بعيد است ! از آن چارهاى نيست ، و لكن حمل و كشيدن آن [ آسان ] واقع مىگردد .
- مردى از اهل معرفت به وى گفت :
« كنتَ على بساط الأنس ، ففتح لى الطّريقُ إلى البسط ، فزللتُ زلّةً ، فحُجبتُ عن مقامى ، فكيف السبيلُ إليه ، دُلّنى على الوصولِ إلى ما كنتُ عليه . »
بر بساط انس با حضرت حقّ قرار داشتم ، پس راهى به سوى بسط و گشايش برايم حاصل شد ، سپس لغزشى از من سرزد و از مقامى كه داشتم محجوب شدم ، اينك راه به آن چيست ؟ مرا راهنمايى نما تا به آن مقامى كه داشتم برسم .
وى گريست و گفت :
« يا أخى ! ألكُلُّ فى قهر هذه لحظة ، لكن أنشدك أبياتاً : »
اى برادر من ! همه نسبت به اين امر حيرانند ، ليكن من اشعارى را برايت مىخوانم :
قف بالدّيار ، فهذه آثارُهم تبكى * تُبكى الأحبّةَ حسرةً و تشوُّقاً
در خانههاى [ خراب شده ] ايشان بايست ، كه اين آثار و بازماندهى ايشان است
كه مىگريد ، و دوستان را از روى حسرت و شوق به آنها مىگرياند .
كم قد وقفت بها أسائل مخبراً * عن أهلها أو صادقاً ، أو مشفقاً
چه قدر آن جا ايستادم و از خبر دهندهاى يا راستگو يا دلسوزى ، حال اهل آنها
را پرسيدم .
فأجابنى داعى الهوى فى رمسها * فارقتَ من تهوى ، فعزَّ الملتقى
ولى خواننده و دعوت كننده عشق و محبّت در قبور آنها به من پاسخ داد كه : آن
كس را كه بدان محبت داشتى جدا گشتى ، پس ملاقات [ تو با محبوب ] دور از
دسترس است . « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 152 ؛ طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 80 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 347 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 226 .