تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
سپس گفت : خدا تو را رحمت كند ، نشانه‌ى محب خدا چيست ؟ شيخ به او گفت : حبيب من درجه‌ى محبت بلند است . سؤال كرد : من دوست دارم كه آن را برايم توصيف نمايى ، جواب داد : محبّين خدا دل‌هايشان پاره شده است ، پس با نور دل به عزت جلال الهى مىنگرند ، بدن‌هايشان دنيايى و روحشان دربان [ حق تعالى ] و عقل‌هايشان آسمانى شده ، بين صف‌هاى ملايكه آشكارا سير مىكند و سلطان امور را با يقين مشاهده مىكنند و او را به اندازه‌ى توانشان به خاطر محبت به او عبادتش مىكنند ، نه به علت طمع در بهشت و نه ترس از آتش . چون سخن بدين جا رسيد جوان فرياد بلندى كشيد و صيحه‌اى زد كه جانش بيرون رفت و وفات نمود . پس شيخ روى او افتاد و او را مىبوسيد در حالى كه مىگفت : اين جا قتلگاه اهل خوف از خداست ، اين درجه‌ى مجتهدين است ، اين جا محل امان متّقين است . - « دخلت على بعض متعبّدى العرب ، فقلتُ له : كيف أصبحتَ ؟ قال : أصبحتُ فى بحائج نِعَمه أجول ، و بلسان فضله وإحسانه أقول ، نعمائه على باطنةً و ظاهرةً ، و غصون رياض مواهبه على مشرفة ظاهرة . » بر بعضى از عبادت كنندگان عرب وارد شدم و به او گفتم : چگونه صبح كردى ؟ گفت : صبح كردم در حالى كه در نعمت‌هايى كه به آن نياز دارم غوطه ورم و به زبان تفضّل و احسانش گويا هستم ، نعمت‌هاى باطنى و ظاهرى او بر من سرازير است و شاخه‌هاى باغ مواهبش بر من آشكار و نور افشان است . - « دخلت على متعبّدة ، فقلتُ لها : كيف أصبحتِ ؟ فقالت : أصبحتُ من الدّنيا على وقار ، مبادرةً فى أخذ الجهاز ، متأهّبةً لهول يوم الجواز ، له علىّ نِعَمٌ أعترف بتقصيرى عن شكرها ، واتّصل عن ضعفى إحصآئها و ذكرها ، فقد غفلت القلوب عنه و هومُنشئها ، و أدبرت النّفوس عنه و هو يناديها ؛ فسبحانه ما أمهله ! فلا نام من تواتر الْأيادى والأنعام . » بر زن عبادت كننده‌اى وارد شدم به او گفتم : چگونه صبح كردى ؟ گفت : صبح كردم از دنيا در حالى كه بر وقار و حلم هستم و پيشى گيرنده در گرفتن توشه و ترسناك براى عظمت روز