تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
يقول : هذا مصرع الخآئفين ، هذه درجة المجتهدين ، هذا أمان [ منازل ] المتّقين . » شخصى در يمن برايم توصيف شد كه بر مخالفان آشكار شده و بر مجتهدين برترى پيدا كرده است و وى را داراى عقل و حكمت و تواضع و رحمت برايم توصيف كردند . پس به حج رفتم و پس از پايان اعمال ، به سويش رفتم تا سخنش را بشنوم و از پندش سود برم و عدّه‌اى نيز با من بودند كه همين را طلب مىكردند . و با ما جوانى هم بود كه چهره‌ى صالحان و صورت خائفان از خدا را داشت و بدون اين كه مرضى داشته باشد زرد چهره و بدون اين كه چشمانش ضعيف باشد ، چشمانش ضعيف و بدون داشتن كسالتى ، جسمش ضعيف بود ، تنهايى را دوست مىداشت و با آن انس مىورزيد ، همواره اين گونه بود ، گويا تازه مصيبت يا بلائى به دو رسيده است . پس به طرف ما بيرون آمد و ما نزد آن شيخ نشستيم ، آن جوان به او سلام كرد و با او دست داد ، شيخ نيز به دو خوشرويى كرد و خوشامد گفت . تمامى ما به او سلام كرديم ، سپس جوان شروع به سخن كرد و گفت : همانا خداوند متعال با منّت و تفضّلش تو را طبيب ما براى دردهاى دلمان و علاج كننده‌ى دردهاى گناهانمام قرار داده است . در من زخمى تأثير نموده و مرضى كامل شده ، اگر توجه فرمايى و با بعضى از مرحمت‌هايت به من لطف كرده و مرا با مرافقت و همراهيت معالجه نمايى بسيار نيكوست . شيخ به او گفت : اى جوان هر چه به ذهنت مىآيد بپرس . جوان گفت : خداوند تو را رحمت كند ، نشانه‌ى ترس از خداوند چيست ؟ شيخ گفت : ترسش او را از هر ترسى غير از ترس از خدا ايمن مىگرداند . گفت : خداوند تو را رحمت كند ، چه وقت ترس از پروردگار براى بنده آشكار مىشود ؟ گفت : هنگامى كه خود را نسبت به خداوند مانند مريض بداند ، پس از خوردن طعام امتناع مىورزد و بر درد هر دوايى صبر مىكند ، چون مىترسد كه مرضش طول بكشد . پس جوان فريادى كشيد و گفت : خوب شدم ، رسيدم و معالجه شدم و شفا پيدا كردم ! سپس ساعتى متحيّر بدون جواب باقى ماند تا جايى كه گمان كرديم كه روح از بدنش بيرون رفته است .