تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
گفتار - « كفى بالمرء جهلًا ، أن يُعجِب بعمله ، و كفى بالمرء علماً ، أن يخشى اللَّه . » براى جاهل بودن انسان همين بس كه به عمل خود عجب آورد و براى عالم بودن او همين بس ، كه از [ عظمت ] خداوند بيم داشته باشد . - « لن تنقى القلوب من الرّدى حتّى تكون الهموم كلّها فى اللَّه همّاً واحداً . » هلاكت و گمراهى پاكيزه و بىآلايش نمىگردد ، تا اين كه تمام حزن و اندوه آن‌ها در خدا ، يك همّ و غمّ گردد . مناجات چون شب مىشد ، به محلى كه براى عبادت خود تهيه كرده بود ، داخل مىشد و شروع به مناجات مىكرد . مىگفت : « إلهى ! خلا كلُّ حبيب بحبيبه ، و أنا خاليةٌ بك ، يا محبوب ! فما كان مَن سجن تسجن به من عصاك إلّاجهنّم ، و لاعذاب إلّا النّار . » بارالها ، هر دوستى با دوست خود خلوت نمود و من با تو اى محبوب ! خلوت نموده‌ام و زندانى كه شخص معصيت كار را در آن زندانى نمايى جز جهنم و عذابى جز آتش [ آن ] وجود ندارد .

( 969 ) مولانا بندار ارغانى « 1 »

استاد اخلاقى ابوعبداللَّه ، احمد بن ابراهيم ماتك - قرن چهارم - است .
هامش
( 1 ) . بُندار : عمده فروش . شايد اسم و يا پيشه او و يا يكى از اجدادش بوده ، و يا معناى ديگرى داشته . براى توضيح بيشتر ، ر . ك : الانساب سمعانى و فرهنگ معين ؛ ارغانى : منسوب ارغان يا ارجان ، شهرى بزرگى از توابع اهواز ، واقع در فيما بين شيراز و اهواز .