گفتم : مرا كفايت است ، مرا كفايت است .
- نيز گويد :
« دخلت باديةَ تبوك ، فاستوحشتُ ، فهتفَ بىهاتف : نقضتَ العهد ، لِمَ تستوحش ؟
أليس حبيبك معك ؟ »
به صحراى تبوك داخل شدم ، پس احساس تنهايى نمودم . هاتفى مرا صدا زد و گفت : عهد و پيمان [ خويش با خدا ] را شكستى . چرا احساس تنهايى مىكنى ؟ آيا محبوب تو همراه تو نيست ؟ ! « 1 »
( 968 ) بنت ام حسان اسديّه « 2 »
از عابدات و زاهدات و صاحب كمالات نفسانى است . سفيان ثورى - متوفى به سال 161 - با وى ملاقات نمود . گويند : آن قدر سجده كرده بود ، كه در پيشانى او آثار سجده ظاهر بود و لباسهاى كهنهاى در برداشت . سفيان خواست نامه به كسى بنويسد ، تا كمكى به وى كند . وى گفت :
« تأمرنى أن أسألَ الدّنيا مَن لايملكها ؟ و عزّتُه و جلاله ، إنّى أستحيى أن أسأله الدّنيا ، و هو يملكها . »
به من دستور مىدهى كه دنيا را از كسى كه مالك آن نيست بخواهم ؟ به عزت و بزرگى خداوند سوگند كه همانا از او شرم و حيا مىكنم كه دنيا را از او كه مالك دنياست ، درخواست نمايم .
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 185 ؛ طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 84 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 324 . گويند از اين رو ، به او « حَمّال » گفته شده كه با آنكه خود را از اهل توكّل مىدانست ، سالى از سالها همراه خود زاد و توشه برداشته و به سوى خانه خدا براى به جا آوردن حج حركت مىنمايد ، پيرزنى او را در صحرا مىبيند و به او مىگويد : تو حَمّالى ، نه متوكّل . از اين جا اين اسم بر او مىماند .
( 2 ) . منسوب به : 1 . به قبيلهاى به نام اسد ؛ 2 . به جدّ به نام اسد .