تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
وى بروم ، و حجامت كنم ، در ضمن سد رمقى كنم . در ضمن حجامت ، نفس با من مىگفت : حال كه حجامت تمام شود ، غذا حاضر است . تصميم گرفتم از آن طعام نخورم چون خواستم بروم ، حجّام گفت : رويّه مرا كه مىدانى . عذر خواستم و به مسجد الحرام شدم ، آن روز چيزى نيافتم . روز ديگر هم تا عصر چيزى نيافتم و از شدت ضعف در ميان نماز خواندن به صورت به زمين افتادم و بىهوش شدم . مردم گرد من آمدند . ابراهيم خوّاص آن جا بود ، مردم را كنار زد و نزد من آمد و پرسيد : غذا مىخورى ؟ گفتم : شب نزديك است . گفت : نيكو مىكشيد اى مُبتديان ! قدم استوار داريد ، تا رستگار شويد . برخواست و كاسه‌اى عدس و 2 رغيف آورد و من آن‌ها را خوردم . پرسيد : باز مىخواهى ؟ گفتم : آرى ، تا سه مرتبه همان غذا را آورد . سپس پرسيد : باز مىخورى ؟ گفتم : خير . آن شب تا صبح خوابيدم و از تهجّد باز ماندم . حضرت رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را به خواب ديدم ، فرمود : اى بنان ! عرض كردم : « لبّيك يا رسول اللَّه ! » ؛ ( بله ، اى رسول خدا ! ) فرمود : « مَن أكل بشرّة نفس ، أعمى اللَّه عينَ قلبه . » هر كس كه با شدّت آز و حرص غذا بخورد ، خداوند چشم دل او را كور مىگرداند . از خواب بيدار شدم ، تصميم گرفتم ، بعد از آن سير نخورم . گفتار - نيكوترين احوال اهل معرفت پنج چيز است : « الثّقة بالمضمون ، والقيام بالأمر ، والمراعاة للسرّ ، والتّخلّى من الكونين ، والتّعلّق بالحقّ . » اعتماد داشتن به آن چه ضمانت شده [ روزى ] ، و بپاداشتن امر [ و دستورات حضرت حق ] و مراعات كردن باطن ، خالى گشتن [ دل ] از دو عالم [ دنيا و آخرت ]