وى بروم ، و حجامت كنم ، در ضمن سد رمقى كنم . در ضمن حجامت ، نفس با من مىگفت : حال كه حجامت تمام شود ، غذا حاضر است . تصميم گرفتم از آن طعام نخورم چون خواستم بروم ، حجّام گفت : رويّه مرا كه مىدانى . عذر خواستم و به مسجد الحرام شدم ، آن روز چيزى نيافتم . روز ديگر هم تا عصر چيزى نيافتم و از شدت ضعف در ميان نماز خواندن به صورت به زمين افتادم و بىهوش شدم . مردم گرد من آمدند .
ابراهيم خوّاص آن جا بود ، مردم را كنار زد و نزد من آمد و پرسيد : غذا مىخورى ؟ گفتم :
شب نزديك است . گفت : نيكو مىكشيد اى مُبتديان ! قدم استوار داريد ، تا رستگار شويد . برخواست و كاسهاى عدس و 2 رغيف آورد و من آنها را خوردم . پرسيد : باز مىخواهى ؟ گفتم : آرى ، تا سه مرتبه همان غذا را آورد . سپس پرسيد : باز مىخورى ؟
گفتم : خير . آن شب تا صبح خوابيدم و از تهجّد باز ماندم . حضرت رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را به خواب ديدم ، فرمود : اى بنان ! عرض كردم : « لبّيك يا رسول اللَّه ! » ؛ ( بله ، اى رسول خدا ! ) فرمود :
« مَن أكل بشرّة نفس ، أعمى اللَّه عينَ قلبه . »
هر كس كه با شدّت آز و حرص غذا بخورد ، خداوند چشم دل او را كور مىگرداند .
از خواب بيدار شدم ، تصميم گرفتم ، بعد از آن سير نخورم .
گفتار
- نيكوترين احوال اهل معرفت پنج چيز است :
« الثّقة بالمضمون ، والقيام بالأمر ، والمراعاة للسرّ ، والتّخلّى من الكونين ، والتّعلّق بالحقّ . »
اعتماد داشتن به آن چه ضمانت شده [ روزى ] ، و بپاداشتن امر [ و دستورات حضرت حق ] و مراعات كردن باطن ، خالى گشتن [ دل ] از دو عالم [ دنيا و آخرت ]
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٦٩