و وابستگى به [ حضرت ] حق .
- « الحُرّ عبد ما طمع ، و العبد حرّ ما قنع . »
آزاد تا وقتى كه آز و طمع داشته باشد برده است ، و بنده تا وقتى كه قناعت داشته باشد ، آزاد است .
- « من كان يسرّه ما يضرّه ، متى يفلح ؟ ! »
كسى كه آن چه كه ضرر به او است او را خوشحال و شادمان مىكند ، كى رستگار مىگردد ؟ !
- « إن أفردتَه بالعبوديّة ، أفردك بالعناية ، والأمر بيدك ، إن نصحتَ صآفّوك ، و إن خلطتَ خلوك ، و إن كان [ كانت ] رؤية الأسباب على الدّوام قاطعةً عن مشاهدة المسبِّب ، و الإعراض عن الأسباب جملةً تؤدّى بصاحبه إلى ركوب الفواضل . »
اگر او [ خدا ] را به يگانگى بندگى كنى ، خداوند نيز عنايت ويژهاش را شامل حال تو مىكند ، و اختيار به دست توست ، اگر با آنان [ ساحت ربوبى ] خيرخواهى كنى آنها نيز دوست بىآلايش خواهند بود ، و اگر با آنان با آلايش و آميخته باشى ، تو را رها خواهند نمود .
و به راستى كه پيوسته ديدن اسباب مانع از ديدن مسبّب مىشود ، و اعراض و روى گرداندن [ و عدم توجه ] از تمام اسباب ، به آراسته شدن صاحب آن به برترين فضيلتها و فرابستگىها منجر مىشود .
- هم او گويد : ابوجعفر حدّاد فرجى را در مصر ملاقات نمودم ، گفتم :
« إختصر لى من العلم كلِّه كلمةً واحدةً ، أنتفع بها . »
تمام علم را براى من در يك كلمه مختصر كن تا از آن سود ببرم .
گفت :
« عليك بأخذ الأقلّ من الدّنيا ، وارضَ فيها بالذلّ . »
بر تو باد به گرفتن كمترين مقدار از دنيا و در آن به ذلّت و خوارى راضى و خشنود باش .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٧٠