تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
- مىگفت : روزى داخل خانه شدم ، مردى ديدم ، پرسيدم : كيستى ؟ گفت : برادرِ تو ، خضرم . گفتم : مرا دعايى كن . فرمود : خداى تعالى ، گذاردنِ طاعت خود ، بر تو آسان كند . گفتم : زيادت فرما . فرمود : طاعتِ تو بر تو پوشيده گرداند . - فاضل‌ترين چيزى كه بنده را داده‌اند ، معرفت و صبر بر فقر است . - « لايجد حلاوة الآخرة رجل يحبّ أن يعرفه النّاس . » هر كس دوست داشته باشد مردم او را بشناسند ، شيرينى آخرت را نمىيابد . - « حسبُك أقوام موتى تحى القلوبَ بذكرهم ، و إنّ أقواماً أحياء تقسوا القلوبَ برؤيتهم . » مصاحبت با گروه‌هاى مردگانى كه دل‌ها به يادشان زنده مىگردد ، تو را كفايت مىكند و به راستى كه عده‌اى زنده هستند ، ولى دل‌ها با ديدن ايشان قساوت پيدا مىكند . - « الأمس قد مات ، واليوم فى النّزع ، و غد لم يولد ؛ فبادِروا بالاعمال الصّالحة . » ديروز مُرد و امروز در حال در گذشتن است و فردا زاييده نشده ، پس بشتابيد به انجام دادن اعمال صالح و شايسته . - روزى داخل خانه‌ام شدم ، مرد بلند بالايى را ديدم كه مشغول نماز است . ترسيدم كه اين چه امرى است در حالى كه كليدِ خانه نزد من است . سلام نماز خود بداد و گفت : مترس ، من برادرت خضر هستم . گفتم : مرا بياموز چيزى را كه فايده برم . فرمود : اين كلمات را بخوان : « أستغفراللَّه و أسأله التّوبة من كلّ ذنبٍ تبتُ منه ثمّ رجعتُ إليه ، و أستغفراللَّه و أسأله التّوبة من كلِّ عقد عقدتُه للَّه‌على نفسى ففسختُه و لم أوفِ به ، و أستغفراللَّه و أتوب إليه من كلّ نعمة أنعَم بها على طول عمرى ، واستَعنتُ بها على معصية ، و أسأله الحفظ و الحميّة من ذلك كلِّه . » از خدا طب آمرزش مىنمايم و از او درخواست توبه مىكنم از هر گناهى كه از آن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 255 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)