- مىگفت : روزى داخل خانه شدم ، مردى ديدم ، پرسيدم : كيستى ؟ گفت : برادرِ تو ، خضرم . گفتم : مرا دعايى كن . فرمود : خداى تعالى ، گذاردنِ طاعت خود ، بر تو آسان كند .
گفتم : زيادت فرما . فرمود : طاعتِ تو بر تو پوشيده گرداند .
- فاضلترين چيزى كه بنده را دادهاند ، معرفت و صبر بر فقر است .
- « لايجد حلاوة الآخرة رجل يحبّ أن يعرفه النّاس . »
هر كس دوست داشته باشد مردم او را بشناسند ، شيرينى آخرت را نمىيابد .
- « حسبُك أقوام موتى تحى القلوبَ بذكرهم ، و إنّ أقواماً أحياء تقسوا القلوبَ برؤيتهم . »
مصاحبت با گروههاى مردگانى كه دلها به يادشان زنده مىگردد ، تو را كفايت مىكند و به راستى كه عدهاى زنده هستند ، ولى دلها با ديدن ايشان قساوت پيدا مىكند .
- « الأمس قد مات ، واليوم فى النّزع ، و غد لم يولد ؛ فبادِروا بالاعمال الصّالحة . »
ديروز مُرد و امروز در حال در گذشتن است و فردا زاييده نشده ، پس بشتابيد به انجام دادن اعمال صالح و شايسته .
- روزى داخل خانهام شدم ، مرد بلند بالايى را ديدم كه مشغول نماز است . ترسيدم كه اين چه امرى است در حالى كه كليدِ خانه نزد من است . سلام نماز خود بداد و گفت :
مترس ، من برادرت خضر هستم . گفتم : مرا بياموز چيزى را كه فايده برم . فرمود : اين كلمات را بخوان :
« أستغفراللَّه و أسأله التّوبة من كلّ ذنبٍ تبتُ منه ثمّ رجعتُ إليه ، و أستغفراللَّه و أسأله التّوبة من كلِّ عقد عقدتُه للَّهعلى نفسى ففسختُه و لم أوفِ به ، و أستغفراللَّه و أتوب إليه من كلّ نعمة أنعَم بها على طول عمرى ، واستَعنتُ بها على معصية ، و أسأله الحفظ و الحميّة من ذلك كلِّه . »
از خدا طب آمرزش مىنمايم و از او درخواست توبه مىكنم از هر گناهى كه از آن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٥٥