مىدانستيم ، گويا علت بيمارى را نمىدانى . گفت : مرتبهى اوّل فهميدم . از تعجّب چنين مىكنم . اين بول اگر از نصرانى است ، راهبى است كه خوف خدا ، جگر او را پاره كرده ؛ و اگر از مسلمانى است ، از بشر حافى است ، آن را دوايى نيست و خواهد مرد . گفتند : از بشر است ، طبيب مسلمان شد ، و زنار ببريد . خبر اسلام نصرانى به وى بردند ، چون چشم بشر به ايشان افتاد ، پيش از آن كه ايشان بگويند ، گفت : « أسلَم الطّبيب ؟ » ؛ ( پزشك اسلام آورد . ) گفتند : بلى . گفت : چون شما رفتيد ، به خواب رفتم ، شنيدم كسى گفت :
« يا بشر ! ببركة مآءك ، أسلمالطّبيب النصرانى . »
اى بشر ! به بركت آب تو ، پزشك نصرانى اسلام آورد .
ساعتى نگذشت ، بشر جان به جان آفرين تسليم كرد .
گفتار
- به وى گفتند : بغداد مختلط شده ، بلكه بيشتر حرام است ، تو از چه مىخورى ؟ گفت : از آن چه شما مىخوريد . پرسيدند : پس به چه چيز به اين منزلت رسيدى ؟ گفت : به لقمهاى كمتر از لقمه ، و به دوستى كوتاهتر از دوستى ، كسى كه خورد و خندد ، با كسى كه خورد و گريد برابر نباشد . سپس گفت : حلال ، اسراف پذيرد .
- به وى گفتند : به چه چيز به اين مقام رسيدى ؟ گفت : حال خود را از غيرِ خداى تعالى ، در همه عمر پنهان كردم .
- از وى پرسيدند : اخلاص چيست ؟ گفت :
« الإخلاص هو الإفلاس . »
اخلاص ، همان دريافت ورشكستگى و ندارى و فقر ذاتى خويشتن است .
- از وى پرسيدند از توكّل ، گفت :
« إضطراب بلا سكون ، و سكون بلا اضطراب . »
اضطراب و دلهره بدون سكون و آرامش ، و سكون و آرامى بدون اضطراب و شوريدگى است .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 254
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٥٤