تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
أخى ! لاتبتغ فى أمرك تدبيراً غير تدبيره ، فتهلك و تضلّ فيمن ضلّ . » با سه نفر از عبادت كنندگان در بيت المقدّس ملاقات كردم ، به يكى از ايشان گفتم : به من سفارشى بنما ، گفت : خويشتن را [ در مقايسه ] با قدرت و نيروى خويش آن جايى كه خداوند انداخته بيانداز ، زيرا او شايسته و سزاوارتر است كه دلت را فارغ و آسوده ساخته ، و همّ و غمت را بكاهد . و بپرهيز از اين كه از اين‌ها بدت بيايد ، تا مبادا در حالى كه از او غفلت دارى و به او توجّه ندارى ، سخط و ناخشنودى حضرت حقّ شامل حالت گردد . به ديگرى گفتم : مرا سفارشى بنما ، گفت : من سفارش گر و اندرز دهنده نيستم تا تو را سفارش كنم ، گفتم : چيزى بگو ، شايد خداوند مرا به سفارش تو سود دهد ، گفت : چون بر سفارش كردن اصرار مىورزى و از غير آن سرباز مىزنى ، پس از من اين سخن را به ياد داشته باش : رضايت و خشنودى او [ حضرت حق ] را در ترك امورى كه از آن نهى فرموده ، بجوى كه اين كار تو را زودتر به مقام قرب و منزلت يافتن در پيشگاه او مىرساند . به ديگرى گفتم : مرا سفارشى نما ، پس گريست و قطره‌هاى اشك چشمش را فرو ريخت سپس گفت : اى پسر برادرم ! در امور خود تدبيرى غير تدبير خدا را مجوى ، كه در غير اين صورت هلاك مىشوى و جزو گمراهان قرار مىگيرى . « 1 »

( 951 ) ابونصر ، بشر بن حرث [ حارث ] بن عبدالرّحمان بن عطاء بن هلال ، معروف به حافى « 2 »

مردى موحّد و به حق پيوسته ، با كمال ، صاحب علم و زهد و ورع و مجاهدى عظيم
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 132 . ( 2 ) . حافى : پابرهنه . دليل اين كه به بشر حافى ، حافى گفته‌اند آن است كه وى با پاى برهنه از منزلش خارج شد و به دست مبارك حضرت موسى بن جعفر - عليه السّلام - توبه نمود . وجوه ديگر غير از اين نيز ذكر شده است . ر . ك : الأنساب سمعانى .