- به اويس گفتند : در نزديكىِ شما مردى است كه سى سال در گور نشسته و كفن در گردن آويخته و مىگريد . گفت : مرا نزد وى بريد . چون بدان جا رسيد ديد مردى است صورتش به زردى پيوسته ، و از بس گريه كرده اشكش تمام شده . گفت : اى فلان ! « قلّ شغلك القبر عن اللَّه . » ؛ ( [ مشغول بودن خود را ] كم كن ، كه مشغول بودن به قبر تو را از خدا باز داشته . ) آن مرد چون اين سخن بشنيد ، نعرهاى بزد و جان سپرد .
گفتار
از وى پرسيدند : از خشوع در نماز ، گفت : آن كه چون نيزه بر وى زنند ، نداند . گفتند :
چگونهاى ؟ گفت : چگونه است حال كسى كه صبح برخيزد ، نداند اجلش تا شب مُهلتش مىدهد يا خير ، و چون شام كند ، نداند صبح مىكند يا خير ، نمىداند بشارت بهشت به وى مىدهند ، يا جهنم . گفتند : كار چگونه است ؟ گفت : آه اززادى و درازى راه !
- كسى به وى گفت : مرا دعا كن . گفت :
« حفظك اللَّه مادمت حيّاً ، و رضاك من الدنيا باليسير ، و جعلك لما أعطاه لك من الشّاكرين . »
تا وقتى زنده هستى خداوند تو را حفظ نمايد ، و به مقدار كم از دنيا راضى و خشنود گرداند و تو را نسبت به آن چه به تو عطا فرموده از شكرگذاران قرار دهد .
كسى ديگر گفت : مىخواهم با تو نشينم . گفت : برادر ! من تو را پس از امروز ملاقات نمىكنم و از شهرت خوشم نمىآيد ، تنهايى نزد من بهتر و محبوبتر است . چون با مردمان دنيا مىنشينم ، غممم زياد مىشود ، نه از من چنين سؤالى را كن و نه پس از جدايى ، مرا طلب كن ، من تو را از دعا فراموش نمىكنم .
- « إنّ الموت و ذكره لم يدع لمؤمن فرَحاً ، و إنَّ علمه بحقوق اللَّه لم يترك له فى ماله فضّةً و لاذهباً ، و إنّ قيامه للَّهلم يترك له صدّيقاً . »
همانا مرگ و ياد آن براى هيچ مؤمنى شادمانى به جاى نگذاشته و علم و آگاهى مؤمن به حقوق الهى نقره و طلايى براى او باقى نگذاشته و قيام و عمل كردن او براى خدا ، هيچ دوستى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 230
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٣٠