مردگانيم . اين بگفت و دعا كرد و گفت : وصيّت من به تو آن است كه كتاب خداى و راه اهل صلاح پيشگيرى و ساعتى از ياد مرگ ننشينى ، چون به قوم خويش رسى ، ايشان را پند دهى و از خلق خدا نصيحت بازنگيرى . سپس گفت :
« أللّهم ! إنّ هذا يزعماللَّه يحبّنى فيك ، و زارنى مِن أجلك ، فأدخِله على زآئراً فى الجنّة دارالسّلام ، وارضَه من الدّنيا باليسير و ما أعطيتَه من شىء فى الدّنيا فى يسير و عافية ، واجعله لما تعطيه ، من العمل من الشّاكرين . أستودعك اللَّه يا هرم بن حيّان ! والسّلام عليك . »
بارالها ! اين شخص گمان مىكند كه مرا در راه تو دوست مىدارد و به خاطر تو مرا زيارت كرده ، پس او را در بهشتِ دارالسلام به صورت زيارت كننده بر من وارد گردان و با اعمال كم در دنيا از او راضى شو ، و آن چه را كه به او دادهاى در دنيا در راحتى و عافيت قرار بده و او را نسبت به آن چه كه به او دادهاى از شكرگذاران قرار ده ، تو را به خدا مىسپارم اى هرم بن حيّان و درود بر تو باد .
سپس گفت : اى پسر حيّان ! پس از اين نه تو مرا مىبينى و نه من تو را ، تو از اين جانب رو ، من هم از آن جانب مىروم . خواستم با وى همراهى كنم و چند لحظه با وى باشم ، اجازه نداد و بگريست و مرا به گريه در آورد . من در قفاى وى نگريستم تا ناپيدا شد و بعد از آن خبرى از وى نيافتم .
- ربيع گويد : رفتم تا اويس را ببينم ، وى را در نماز صبح يافتم ، تا چند شبانه روز خدمتش بودم ، به عبادت و تسبيح و تقديس حضرت حق اشتغال داشت . شبى قدرى خوابيد ، چون برخاست شروع كرد به مناجات كردن كه : الهى ! به تو پناه مىگيرم از چشمِ پر خواب و از شكم پر . شبها نمىخفت و مىگفت :
« هذه ليلة الرّكوع ، هذه ليلة السّجود ، هذه ليلة القيام . »
اين شب ، شب ركوع است ، اين شب سجده ، اين شب قيام و ايستادن .
هر شب را به نوعى زنده مىداشت .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٢٩