شعلهاى است كه بدان نتوانم پرداخت . گفتم : آيهاى بخوان تا از تو بشنوم ، گفت :
« أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيَطانِ الرَّجِيمِ »
به خدا پناه مىبرم از شيطان رانده شده [ از رحمت حق ] .
و زار بگريست ، و اين آيه بخواند :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
« 1 » جنيان و انسانها را نيافريدم مگر براى اين كه مرا بپرستند
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ
« 2 » و ما آسمان و زمين را بيهوده و براى بازى نيافريديم .
ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ .
« 3 »
و ما آن دو را نيافريديم مگر به حق ، و ليكن بيشتر مردم نمىدانند .
پس نعرهاى زد « 4 » كه گمان كردم عقل خود از دست داد . پس گفت : اى پسر حيّان ! چه تو را بدين جا آورد ؟ گفتم : تا با تو انسى گيرم و آسودگى خاطر حاصل كنم . اويس گفت :
ممكن نيست كسى كه خدا را شناخت ، با غير او انس گيرد و به غير او آسودگى خاطر پيدا كند . گفتم : مرا وصيّتى كن . گفت : مرگ را زير بالين نگر ، و هنگام خواب پيش چشم حاضر ساز و كوچكى گناه را منگر ، بزرگى كسى را كه معصيتش كنى ببين ، كه اگر گناه را كوچك شمردى ، خدا را كوچك دانستهايى . گفتم : كجا فرمان دهى تا اقامت كنم . گفت :
شام . گفتم : معيشت خود چه كنم ؟ گفت : افّ بر اين دلها ! كه شكّ بر آن غالب شده ، و پند نپذيرد . گفتم : وصيّتى ديگر فرما . گفت : پدرانت همه مردند و من و تو هم از
هامش
( 1 ) . سورهى ذاريات ، آيهى 56 .
( 2 ) . سورهى انبيا ، آيهى 16 .
( 3 ) . سورهى الدّخان ، آيهى 39 .
( 4 ) . نقل شده كه وى آيهإِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ؛ ( به راستى كه روز جدايى [ و قيامت ] وعدهگاه همهىآنهاست . ) را خوانده ، و نعره زده و سپس آيهيَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً ، وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ ( روزى كه هيچ سرپرستى شايد از اول كه در متن است تاوَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُرا خوانده باشد .