براى او باقى نگذاشته است .
- اگر خداوند تعالى را پرستش كنى ، به عبادت آسمانيان و زمينيان از تو نپذيرد ، تا باورش ندارى . پرسيدند : چگونه ؟ گفت : ايمن باشى به اين كه تو را پذيرفته و فارغ باشى كه در پرستش به چيز ديگرت مشغول نساخته .
- هر كه سه چيز را دوست دارد ، دوزخ به دو از رگ گردنش نزديكتر است : طعام خوش خوردن ؛ لباس نيكو پوشيدن ؛ با توانگران نشستن .
- « من عرف اللَّه - تعالى - لايخفى عليه شىء . »
هر كس كه خداوند متعال را شناخت ، چيزى بر او پوشيده نخواهد ماند .
- « السّلامة فى الوحدة . »
سلامتى و تندرستى ، در تنهايى است .
- « عليك بقلبك . »
بر تو باد به [ نگاهدارى كردن از ] دلت .
- « طلبتُ الرّفعة ، فوجدتُها فى التّواضع ؛ و طلبتُ الرّياسة ، فوجدتُها فى الفقر [ فوجدتها فى نصيحة الخلآئق ] ؛ و طلبتُ النّسبة ، فوجدتُها فى التّقوى ؛ [ و طلبت المروة ، فوجدتها فى الصدق ] ؛ و طلبتُ الشّرف ، فوجدتُه فى القناعة ؛ و طلبتُ الرّاحة ، فوجدتُه [ تها ] فى الزّهد ؛ [ و طلبتُ الفخر ، فوجدته فى الفقر ] ؛ و طلبتُ الْاسْتغْنآء ، فوجدتُه فى التوكّل . »
در جستجوى بلند پايگى و بزرگوارى شدم و آن را در تواضع يافتم و رياست و سردارى را طلب نمودم و آن را در نيازمندى يافتم [ آن را در خيرخواهى نسبت به مخلوقات و مردم يافتم ] و در جستجوى بستگى و خويشاوندى شدم و آن را در تقوى يافتم [ و جوانمردى را جستجو نمودم و آن را در صدق و راستى يافتم ] و شرافت و برترى را طلب كردم و آن را در قناعت يافتم و در جستجوى آسودگى و راحتى شدم و آن را در زهد [ و رغبت نداشتن نسبت به دنيا ] يافتم [ و فخر را جستجو كردم و آن را در نيازمندى يافتم ] و در جستجوى احساس بىنيازى شدم و آن را در توكّل يافتم . « 1 »
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء ؛ طبقات شعرانى ، ص 25 ؛ أعيان الشيعه ، ج 12 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 2 ، ص 72 ؛ طرائق الحقائق ؛ كرامات الأولياء ؛ ارشاد القلوب .