تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - وى را ستود ، ستودنى كه هيچ يك از صحابه را چنين نستود ، با آن كه رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - وى را نديده بود ؟ جواب داد : بله ، از وقتى كه به حال بلوغ رسيد ، از ما دورى مىگرفت و به فكر و اعتبار مىپرداخت . حكايت بعضى از صحابه خبر وى را از اهل نَجْد « 1 » گرفتند ، گفتند نمىشناسيم ، مگر ديوانه‌اى را كه از خلق وحشى شده و در بيابانى به نام عَرَنه شتر مىچراند و به نان خشك قناعت كرده ، و به شهر نمىآيد و با كسى صحبت نمىكند و از طعام مردمان نمىخورد و غم و شادى نداند ، چون مردم بخندند او مىگريد و چون ايشان بگريند او مىخندد . به آن وادى رفتند ، وى را در نماز ديدند . چون نمازش خاتمه يافت ، سلام كردند و پرسيدند : نامت چيست ؟ گفت : عبداللَّه . گفتند : ما همه بنده‌ى خداييم . نام مخصوصت چيست ؟ جواب داد : اويس . گفتند : ما را دعا كن . گفت : من مؤمنين را دعا مىكنم ، چنان چه شما مؤمنيد ، دعاى من شما را شامل است ، و چنان چه مؤمن نيستيد ، دعا را ضايع نمىكنم . يكى از آن‌ها گفت : ما را نصيحتى فرما . پرسيد : خدا را مىشناسى ؟ گفت : بلى . گفت : اگر غير او را نشناسى بهتر است . آن شخص گفت : بيش از اين فرما . گفت : خداى تعالى تو را مىداند . گفت : آرى . فرمود : اگر غير از خدا تو را نداند ، بهتر است . خواستند به وى عطايى دهند ، دست در كيسه كرد ، و دو درهمى بيرون آورد و گفت : چنان چه شما ضامن شويد كه من آن قدر زنده بمانم تا اين دو درهم را مصرف كنم ، عطاى شما را نيز قبول مىكنم . سپس به ايشان گفت : برگرديد ، كه قيامت نزديك است و من براى زاد و توشه قيامت اشتغال دارم . اويس از آن بيابان گريخت و به كوفه آمد . - اويس قرنى شتربانى مىكرد و اجرت آن را نفقه‌ى مادر مىنمود . وقتى خواست براى طلب رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و ديدارش از يمن به مدينه آيد ، از مادر اجازه
هامش
( 1 ) . نَجد : سرزمينى واقع در فيما بين عراق و حجاز .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 226 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)