تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
خداوند عدّه‌اى را مىآورد كه ايشان را دوست مىدارد ، و ايشان نيز خدا را دوست مىدارند . ) نخوانده‌اى ؟ تا او تو را دوست ندارد ، دوستدارى از تو درست نباشد . قبول كردم ، گفتم : با اين جوانى ، چرا اين گونه ضعيف و لاغر هستى ؟ آيا بيمارى دارى ؟ گفت : آن كه مست دوست است ، همواره در دنيا مريض خواهد بود .
محبّ اللَّه فى الدّنيا عليل * تطاوَل سقمُه ، فداوه داه
دوستدار خدا در دنيا مريض است ، [ و ] بيمارى او طولانى مىگردد ، پس دواى او درد او خواهد بود .
كذا من كان للبارى محبّاً * يهيم بذكره ، حتّى يراه
همچنين كسى كه دوستدار و عاشق خدا باشد [ همواره ] سرگشته ياد او است ، تا اين كه او را ببيند . اگر مىخواهى اين مطلب بر تو روشن شود ، به قفاى خود نظر كن . ذوالنّون مىگويد : صورت برگرداندم ، وى را نديدم . بسيار افسوس خوردم كه چرا آن چه در دل داشتم و پيوسته در طلب آن بودم ، از وى نپرسيدم . « 1 »

( 866 ) امرأه مجهوله

سعيد بن عثمان گويد : « كنتُ مع ذوالنّون فى تيه بنى إسرآئيل ، فبينا نحن نسير إذا به شخص قد أقبل ، فقلتُ : استاذ ! شخص ، فقال لى : انظر ، فإنّه لايضيع قدمه فى هذا المكان إلّا صدّيق ، فنظرتُ ، فإذا امرأة ، فقلتُ : إنّها امرأة . فقال : صدّيقة ، و ربِّ الكعبة . فابتدر إليها ، و سلِّم عليها ، فردّت السّلام ، ثمّ قالت : ما للرجل و مخاطبة النسآء ؟
هامش
( 1 ) . نفحات الانس ؛ رشحات عين الحياة ، شماره‌ى 610 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 97 .