تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
- ز خود بگذشتن است ايزد پرستى * ندارد روز با شب هم نشستى خداى از عابدان آن را گزيند * كه در راه خدا ، خود را نبيند نظامى ! جام وصل آنگه كنى نوش * كه بر يادش كنى ، خود را فراموش گرم بشكنى ، ور نِهى ، در نورد * كفى خاك خواهى زمن ، خواه گَرد برون افتم از خود ، به پركندگى * بيفتم برون از تو از بندگى به هر گوشه كافتم ، ثنا خوانمت * به هر جا كه باشم ، خدا خوانمت قرار همه هست بر نيستى * تويى آن كه بر يك قرار ايستى گر سفر خاك نبودى هنر * چرخ ، شب و روز نكردى سفر تا ندرد ديو گريبانْت ، خيز * دامنِ دين گير و در ايمان گريز شرع تو را خواند ، سماعش بكن * طبع تو را نيست ، وداعش بكن شرع ، نسيمى است به جانش سپار * طبع ، غبارى به جهانش گذار شرع تو را ساخته ريحان به دست * طبع پرستى مكن ، او را پرست به شُكرم رسان اوّل آنگه به گنج * نخستم صبورى ده ، آن گاه رنج بلايى كه باشم در آن ناصبور * زمن دور دار ، اى زبيداد دور ! گرم در بلايى كنى مبتلا * نخستم صبورى ده ، آنگه بلا كسى كز تو در تو نظاره كند * ورق‌هاى بيهوده پاره كند نشايد تو را جز به تو يافتن * عنان بايد از هر درى تافتن « 1 »

( 845 ) امام الدّين قاينى « 2 »

هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 579 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 279 ؛ رياض العارفين ، ص 241 . ( 2 ) . قاينى : منسوب به قايِن ، قصبه‌ى مركزى بيرجند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 185 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)